داستان چشم.....

توی این دنیای نامرد یه پسر نابینا بود که یه دوست دختر داشتلبخند.پسره دوست دخترشو خیلی دوست داشتقلب.بهش می گفت:اگه من دو تا چشم داشتم تا اَبد باهات می موندمقلب.یه روز یه نفر پیدا شد که چشماشو داد به پسره.....

پسره وقتی تونست ببینه،دید که دوست دخترشم نابیناست به دختره گفت:دیگه نمی خوامت از پیشم بروتعجب

دختره وقتی که داشت می رفت لبخند تلخی زد و با اشک گفت:

مواظب چشم های من باش.....دل شکسته 

پی نوشت:دیشب همین جوری خود به خود خون دماغ شدمناراحتهیچ وقت این طوری خون دماغ نشده بودمناراحتانگار که شیر آب بود کل صورتم خونی شده بودتعجبمگه بند میومد بی صاحابنیشخندنفهمیدم چرا این طوری شدسوالنمیدونم از گرما بوده یا اعصابنگران

راستی متن قسمت "درباره وبلاگ" عوض شد.

/ 22 نظر / 25 بازدید
نمایش نظرات قبلی
لیلی مامان یونا

سلام متن جالبی بود ترکان جان [لبخند] چرا خون دماغ شدی ؟ قبلا هم سابقه داشته ؟احتمالا همون گرما است [اوه]

آرین و مامانی و آرتین

سلام عزیزم خوبی؟ منم زیاد خون دماغ میشدم نگران نباش محکم انگشت کوچیک دستت رو فشار بده بند میاد یادش بخیر یه بار دبیرستان که بودم مثل تو خون دماغ شدم شدید اومدم از کلاس بیرون مدیرمون دلش برام سوخته بود کلی پنبه اورد و انگشت کوچیکمو محکم فشااااار میداد طوری که از درد کم مونده بود گریه کنم ولی خوب شدم و بند اومد هههههههه

بهار

harchio ke bishtar az hame mikhay 3 bar tekrar kon,bad neveshteye ziro bekhun.besmellaherahmane rahim lahavle vala ghovate allah bellahe aliiol azimin payamo be 9 nafar befrest, arezut ghabul mishe,bavar nemikardam,vali vaghean ghabul mishe age pak koni va ya nafresti khoda arezuto ghabul nakone.alan saateto negah kon9 daghighe bad ye etefagh miofte ke khoshahalet mikone

دخترک

سلام از گرما بوده خون دماغت عزیزم در ضمن پسرا بیشترشون بی لیاقتن عزیزم

سمانه

بمیرم دوستم چرا؟؟اگه ادامه داشت حتما"برو دکتر گلم که ان شالله اولین وآخرین بار بوده. ترکان چی شدی تو ،کلا"هوای وبت عوض شده به جای شادی داری به سمت غم میریها حواست هست؟؟؟؟؟؟؟؟

مامی

سه روز دیگه بهش وقت دادم نیومد میکشمش بیرون

مامان پرهام

سلام دوست خوبم ممنون بهم سر زدین و ممنونم از اینکه اسم خودمو تو لینک دوستاتون دیدم و مطالبتون خیلی قشنگه خوشحال شدم از اشنایی با شما

مامان باربد

خیلی قشنگ و غمگین و متاسفانه واقعیت جامعه هست.[ناراحت]

مهسا

چرا اينجوري شد...خيلي مراقب خودت باشه...انتخاب رشته كردي؟