تاريخ : شنبه ٢٤ امرداد ۱۳٩٤ | ٢:٤٩ ‎ق.ظ | نویسنده : ترکان

تداعی نشو اینقدر

در این همه خیابان

در این همه آدم...!نگران



تاريخ : یکشنبه ٢٦ شهریور ۱۳٩۱ | ۱:٥٠ ‎ق.ظ | نویسنده : ترکان

«اگر بار گـــــران بودیم.....رفتیمنگران

اگر نا مهربـــــان بودیم.....بازم رفتیمنیشخند»

سلام دوست های خوب و مهربونمقلبحالتون خوبه؟سوالخوش میگذره؟سوالچه خبر؟سوال

اول از همه بگم که آهنگ وبلاگمو با آهنگه دیدنی شدیِ بابک جهان بخشی عوض کردماز خود راضیریتمش قشنگه ولی متنش سوزناکهنگرانخیلی دوسش دارممژهخب بگذریم.

راستش اصلاً دلم نمی خواست یه پست با همچین عنوانی توی وبلاگم بذارمناراحتولی همون طوری که میدونید با اومدن بوی ماه مهر و بوی ماه مدرسهنیشخندمنم باید برم سراغ درس و مشقممژهو از قدیم هم گفتن:هر که طاووس خواهد،جور هندوستان کِشَدمتفکرو منم برای رسیدن به طاووس پزشکی ایشالا از اول مهر عازم هندوستانمنیشخنددر همین راستا دسترسی به موبایل و کامپیوتر و اینترنت ندارمهیپنوتیزمالبته نوشتن این پست به این معنا نیست که می خوام وبلاگم رو کاملاً ببندمبازندهایشالا بعد از کنکورم دوباره میام اینجا رو راه میندازم و به شما عزیزان سر می زنمهوراشما ها هم برای من دعا کنید که بعد از کنکور با طاووس مذکورنیشخندشاد و خوشحال برگردمهورا

«این سخن با آب زَر باید نوشتمژه

گر رَوَد جان،برنگردد سرنوشتنگران

سرنوشت ما به دستِ خود نوشتمژه

خوش نویس است و نخواهد بَرنوشتگریه»

تو این مدت که نیستمنگرانشاید گاهی اوقات بتونم بیام و بهتون سر بزنملبخندولی قول نمیدم که حتماً بتونم این کار رو انجام بدممتفکربرای همتون آرزوی سلامتی و شادی می کنمقلبایشالا وقتی اومدم کلی خبرهای خوب توی وبلاگ هاتون می خونمبغلولی شما رو به اون جَدِتون قسم عکس هاتونو جوری آپلود کنید که وقتی اومدم با عکس های ف.ی.ل.ت.ر شده رو به رو نشمنیشخند

از همه ی خواننده های روشن و خاموش وبلاگم که وقت گذاشتن و توی این مدت مطالبه وبلاگمو خوندن تشکر می کنمقلبمخصوصاً اون هایی که زخمت کشیدن و برام کامنت گذاشتنبغلدلم برای همتون تنگ میشهناراحتنگرانگریه

برای:آتنا جون و آدرین جونماچروشنک جون و آرتین جونماچآرزو جون و آرش جونماچآرزو جون و آرمین جونماچنازنین جون و آروشا جونماچنیر جون و آرین جونماچمریم جون و آرین جون و آرتین جونماچآمنه جون و اَشکان جونماچبابا رضا و مهرناز جون و رادین جونماچمژده جون و آمیتیس جونماچفاطمه جون و آویسا جون و آوش جونماچباربد جون و مامان جونشماچشراره جون و باربد جونماچزری جون و سام جونماچمهسا جون و بردیا جونماچخاطره جون و بردیا جونماچنگار جون و بردیا جونماچبهار جونماچمریم جون و بهراد جون و آراد جونماچفاطمه جون و بهراد جونماچمهسا جونماچوحیده جون و پارسا جونماچعاطفه جون و پارسا جونماچزینب جون و پارسا جونماچبابا علی و پارسا جونماچپرهام جون و خاله جونشماچشکوه جون و اِرمیا جونماچتیر و کمون جونماچراضیه جونماچحمیدرضا جانماچمهرناز جون و آرسام جونماچدخترک جانماچلیلا جونماچاحمد جانماچمهرنوش جون و مهزیار جونماچپویا جانماچبهشاد جون و رادین جون و نی نی جونماچرزا جونماچمینا جون و رونیا جونماچژورنال دنیای نفیسماچنگار جون و سام جونماچارغوان جون و سپهر جون و شیدا جونماچدوست بسیار عزیزمماچستایش جونماچمحسن جان و زهرا جونماچسیاوش جون و مامان جونشماچفرزانه جون و صدرا جونماچطاها جون و مامان جونشماچهنگامه جونماچمهدی پاکدل جانماچآزاده جون و فرزان جونماچساناز جون و دانیال جونماچمریم جون و کیارش جون و هلنا جونماچسمیه جون و کیان جونماچسمانه جون و کیمیا جونماچسمانه جون و محمد رهام جونماچمحمد فاضل جون و مامان جونشماچشقایق جون و محمد اَرشان جونماچنسیم جون و نی نی جونماچمهردخت جونماچمهسا جونماچمهشید جونماچنایسل جونماچمحمد جانماچهلن جون و هورام جونماچبهاره رهنما جانماچفربد جانماچمتین جانماچمحمد پرهام جون و مامان جونشماچلیلی جون و یونا جونماچشفق جونماچگلاره جونماچالهام جونماچفاطمه جونماچبهناز جونماچو.....خوشحالم که باهاتون آشنا شدمقلبو توی این مدت خیلی چیزها ازتون یاد گرفتممژهبه امید این که یه روزی همتون رو از نزدیک ببینمنگرانخیلی دوستون دارمقلبدلم براتون تنگ میشهگریه

راستی پیشاپیش تولد همتون مبـــــارکهورادست دستتشویقتشویق

«زندگی زیباست،زشتی های آن تقصیر ماستناراحت

در مسیرش هر چه نا زیباست،آن تدبیر ماستناراحت

زندگی آب روانی است،روان می گذردمتفکر

آن چه تقدیر من و توست،همان می گذردفرشته»

برام دعا کنیدافسوسایشالا بعد از کنکور با یه عالمه خبره خوب بر می گردماز خود راضیاینم دو تا متن خوب و نصیحتیچشمکاز طرف من به شما عزیزان که خیلی دوستون دارمبغل:

                                                     و

" فراموش کردن دوستان بزرگ،بی احترامی به قانون خاطره هاستمتفکر "

من که شما ها رو فراموشتون نمی کنممژهشما هم من رو فراموش نکنیدقهر

 

ایشالا تا بعد کنکور:خداحـــــــــــــــــافظبای بایگریهنگرانناراحتبای بای



تاريخ : جمعه ٢٤ شهریور ۱۳٩۱ | ٢:٤٧ ‎ق.ظ | نویسنده : ترکان

بخند.....

حتی اگر لبهایت اِنحنای خندیدن را بلد نیستندلبخند
حتی اگر لبخندت ژست خشک و تا نخورده ی آدم بزرگ ها را بهم بزندلبخند

 

بخند.....
حتی اگر لبخندت را لای پوشالی ترین دلیل بپیچندلبخند
حتی اگر لبخندت لای هزار خاطره خاک بخوردلبخند

 

بخند.....
حتی اگر انار به ماه چشمانت به انتظار ریزش باشدلبخند
حتی اگر سیب سرخ نگاهت دچار کرم های حسرت شده استلبخند

 

بخند.....
حتی اگر بغض های آجری،سقف کوتاه دلت را زیر آوار درد خرد کرده استلبخند

 

بخند.....
حتی اگر آخرین بهارت باشدلبخند
آخرین آرزوهایتلبخند

 

بخند.....
حتی اگر:
سایه،دیگر از خورشید پیروی نکندلبخند
آسمان بوی دود بگیردلبخند
عشق کپک بزندلبخند
شعر بوی نا اُمیدی بدهدلبخند

 

بخند.....
حتی اگر لبخند،تنها نقاب روی صورتت باشدلبخند

 

بخند.....
حتی اگر..........لبخند

 

نمیدونم چرا وقتی این متن رو خوندم دلم تنگ شدنگرانولی بازم با این توصیفات بیایید با هم بخندیمچشمکدنیا که به روی ما نمیخندهناراحتهر کی پایه خندیدنه بسم الله.....

از یک لبخنده ساده شروع میکنیم تا.......قهقهچشمک

لبخندنیشخندخندهقهقههخندهقهقهه(طرحه شاداب سازیه روحیه و رو کم کنی از دنیاتشویق)



تاريخ : دوشنبه ۱۳ شهریور ۱۳٩۱ | ۱٢:٠٥ ‎ب.ظ | نویسنده : ترکان

♥وقتی یک دختر حرفی نمیزند

میلیونها فکر در سرش می گذردمتفکر

 

♥وقتی یک دختربحث نمیکند

عمیقا مشغول فکر کردن استمتفکر

 

♥وقتی یک دختربا چشمانی پر از سوال به تو نگاه میکند

یعنی نمی داند تو تا چند وقت دیگر با او خواهی بودمتفکر

 

♥وقتی یک دختر بعد از چند لحظه در جواب احوالپرسی تو می گوید: خوبم

یعنی اصلا حال خوبی نداردمتفکر

 

♥وقتی یک دختر به تو خیره می شود

شگفت زده شده که به چه دلیل دروغ می گوییمتفکر

 

♥وقتی یک دختر سرش را روی سینه تو می گذارد

آرزو می کند برای همیشه مال او باشیمتفکر

 

♥وقتی یک دختر هر روز به تو زنگ می زند

توجه تو را طلب می کندمتفکر

 

♥وقتی یک دختر هر روز برای تو [اس ام اس] می فرستد

یعنی میخواهد تو اقلاً یک بار جوابش را بدهیمتفکر

 

♥وقتی یک دختر به تو می گوید دوستت دارم

یعنی واقعا دوستت داردمتفکر

 

♥وقتی یک دختر اعتراف می کند که بدون تونمی تواند زندگی کند

یعنی تصمیم گرفته که تو تمام آینده اش باشیمتفکر

 

♥وقتی یک دختر می گوید دلش برایت تنگ شده

هیچ کسی در دنیا بیشتر از او دلتنگ تو نیستمتفکر

  ♥وقتی یک پسر حرفی نمی زند

حرفی برای گفتن نداردمتفکر

 

♥وقتی یک پسر بحث نمی کند

حال وحوصله بحث کردن نداردمتفکر

 

♥وقتی یک پسر با چشمانی پر از سوال به تو نگاه می کند

یعنی واقعا گیج شده استمتفکر

 

♥وقتی یک پسر پس از چند لحظه در جواب احوالپرسی تومی گوید: خوبم

یعنی واقعا حالش خوبهمتفکر

 

♥وقتی یک پسر به تو خیره می شود

دو حالت داره:یا شگفت زده است یا عصبانیمتفکر

 

♥وقتی یک پسر هر روز به تو زنگ می زند

او با تو مدت زیادی حرف می زند که توجه ات را جلب کندمتفکر

 

♥وقتی یک پسر هرروز برای تو [اس ا م اس] می فرستد

بدون که برای همه "فوروارد" کردهمتفکر

 

♥وقتی یک پسر به تو میگوید دوستت دارم

دفعه اولش نیست (آخرش هم نخواهد بود)متفکر

 

♥وقتی یک پسر اعتراف می کند که بدون تو نمی تواند زندگی کند

تصمیم شو گرفته که تو رو اقلاً واسه یه هفته داشته باشهمتفکر

 



تاريخ : سه‌شنبه ٧ شهریور ۱۳٩۱ | ۱٢:٥٩ ‎ق.ظ | نویسنده : ترکان

آن قدر به انسان های روی زمین بی اعتماد شده ام که می ترسم وقتی از خوشحالی به هوا می پَرَم،زمین را از زیر پاهایم بِکِشَندنگران



تاريخ : شنبه ۱۱ شهریور ۱۳٩۱ | ۱:٠٥ ‎ب.ظ | نویسنده : ترکان

یک روز آموزگار از دانش آموزانی که در کلاس بودند پرسید:آیا می توانید راهی غیر تکراری برای بیان عشق،بیان کنید؟متفکربرخی از دانش آموزان گفتند با "بخشیدن "عشقشان را معنا می کنند.برخی "دادن گل و هدیه" و "حرف های دلنشین"را راه بیان عشق عنوان کردند.شماری دیگر هم گفتند "با هم بودن در تحمل رنجها و لذت بردن از خوشبختی "را راه بیان عشق می دانند.قلب

در آن بین پسری برخاست و پیش از اینکه شیوه ی دلخواه خود را برای ابراز عشق بیان کند،داستان کوتاهی تعریف کرد:یک روز زن و شوهر جوانی که هر دو زیست شناس بودند طبق معمول برای تحقیق به جنگل رفتند.آنان وقتی به بالای تپه رسیدند در جا میخکوب شدند.استرس

یک قلاده ببر بزرگ،جلوی زن و شوهر ایستاده و به آنان خیره شده بود.شوهر ،تفنگ شکاری به همراه نداشت و دیگر راه برای فرار نبود.
رنگ صورت زن و شوهر پریده بوداسترس و در مقابل ببر،جرات کوچکترین حرکتی نداشتند.ببر،آرام به طرف آنان حرکت کرد.همان لحظه مرد زیست شناس فریاد زنان فرار کرد و همسرش را تنها گذاشت.بلافاصله ببر به سمت شوهر دوید و چند دقیقه بعد ضجه های مرد جوان به گوش زن رسید.ببر رفت و زن زنده ماند.از خود راضی

داستان که به اینجا رسید دانش آموزان شروع کردند به محکوم کردن آن مرد.قهر

راوی پرسید:آیا می دانید آن مرد در لحظه های آخر زندگیش چه فریاد می زد؟متفکر

بچه ها حدس زدند از همسرش معذرت خواسته که او را تنها گذاشته است!سوال

راوی جواب داد:نه!آخرین حرف مرد این بود که"عزیزم،تو بهترین مونسم بودی .از پسرمان خوب مواظبت کن و به او بگو پدرت همیشه عاشقت بود."قلبقلبنگران

قطره های بلورین اشک،صورت راوی را خیس کرده بود که ادامه داد :همه ی زیست شناسان می دانند ببر فقط به کسی حمله می کند که حرکتی انجام می دهد یا فرار می کندگریه .پدر من تعجبدر آن لحظه ی وحشتناک ،با فداکردن جانش پیش مرگ مادرم شد و او را نجات دادقلب.این صادقانه ترین و بی ریاترین راه پدرم برای بیان عشق خود به مادرم و من بود.قلببغل



تاريخ : یکشنبه ۱٥ امرداد ۱۳٩۱ | ٤:۱٠ ‎ب.ظ | نویسنده : ترکان

توی این دنیای نامرد یه پسر نابینا بود که یه دوست دختر داشتلبخند.پسره دوست دخترشو خیلی دوست داشتقلب.بهش می گفت:اگه من دو تا چشم داشتم تا اَبد باهات می موندمقلب.یه روز یه نفر پیدا شد که چشماشو داد به پسره.....

پسره وقتی تونست ببینه،دید که دوست دخترشم نابیناست به دختره گفت:دیگه نمی خوامت از پیشم بروتعجب

دختره وقتی که داشت می رفت لبخند تلخی زد و با اشک گفت:

مواظب چشم های من باش.....دل شکسته 

پی نوشت:دیشب همین جوری خود به خود خون دماغ شدمناراحتهیچ وقت این طوری خون دماغ نشده بودمناراحتانگار که شیر آب بود کل صورتم خونی شده بودتعجبمگه بند میومد بی صاحابنیشخندنفهمیدم چرا این طوری شدسوالنمیدونم از گرما بوده یا اعصابنگران

راستی متن قسمت "درباره وبلاگ" عوض شد.



تاريخ : شنبه ۱٤ امرداد ۱۳٩۱ | ۱٢:۱٦ ‎ب.ظ | نویسنده : ترکان

روحم می خواهد برود.....

یک گوشه بنشیند.....

پشتش را بکند به دنیا.....

پاهایش را بغل کند و بلند بلند بگوید:من دیگر بازی نمی کنم!

از زندگی خسته شدم،سیر شدمدل شکسته

تشکر نوشت:مرسی دوستای عزیزم که به یادم بودید و برام دعا کردیدماچباید بگم رتبه کنکورم به رشته پزشکی نمی رسهنگران به خاطر همین نمی خوام انتخاب رشته بکنملبخند



تاريخ : چهارشنبه ۱۱ امرداد ۱۳٩۱ | ٩:٢٩ ‎ب.ظ | نویسنده : ترکان

عشق را از که آموختی؟؟؟؟؟

از کودک خردسالی که در دفتر نقاشی خود،خورشید را سیاه می کشید تا آفتاب سوزان پدر کارگرش را نسوزاند.....قلب

از آبشار پرسیدم:تو کیستی؟

گفتا:اَشک کوه!

گفتم:از چه می گِرید کوه؟

گفتا:وقتی شکم گرسنه ی طفلی را می نگرد که چگونه آن را سیر کند،آن قدر اشک میریزد تا آبشـــــار شود.....قلب

درخواست نوشت:دوست های عزیزم جواب کنکورو دارن میدن تو رو خدا دعا کنییییییییییییییییییددل شکستهناراحتنگرانگریه



تاريخ : پنجشنبه ٥ امرداد ۱۳٩۱ | ۱٢:٤٠ ‎ب.ظ | نویسنده : ترکان

دم از بازی "حُکم" می زنی.....

دم از "حُکمِ دل" می زنی.....

پس به زبان "ق.م.ا.ر" برایت می گویم:

ق.م.ا.رِ زندگی را به کسی باختم که تَکِ دل را با خِشت بُرید.....

جریمه اش یک عمر حسرت شددل شکستهباخت زیبایی بود.....

یاد گرفتم از روی دل،حکم نکنم.....

دل را باید بُر زد و جایش سنگ ریخت.....

که با خِشت،تَک بُری نکنند.....قهر



  • فروش بک لینک | قالب وبلاگ