تاريخ : سه‌شنبه ۱٧ امرداد ۱۳٩۱ | ۱۱:٢٦ ‎ق.ظ | نویسنده : ترکان

سلام دوست های خوبم ممنون بابت کامنتهای پر مهر و قشنگتون و راهنمایی های خوبتونماچماچنماز و روزه هاتون قبوله حق باشه.تو شبهای قدر ما رو هم دعا کنیدنگران

منظورم از"گذشته"تو عنوان پست"مدرسه"بود.یادش به خیر که چقدر با دوستامون خوش بودیمهورااگه بخوایم خاطراتشو بنویسیم یه کتاب میشهنیشخنددوران مدرسه هم با تموم خاطرات خوب و بدش تموم شد و رفتناراحتاسترس امتحان ها،گرفتن کارنامه ها،شلوغی ها،اردو رفتن ها و.....من دوره ابتدایی رو تو مدرسه دولتی 17 شهریور گذروندم و دوره راهنمایی رو تو مدرسه غیرانتفاعی اندیشه سازان و دوره دبیرستان رو تو مدرسه شاهد.برای من بهترین دوره ی تحصیلیم 3 سال دوره ی راهنمایی بودمژهکه بیشتره دوست های خوبم رو اون موقع پیدا کردملبخندو البته دوستای باحالچشمکهمه توی کلاس پایه بودن برای شلوغی و خرابکارینیشخندهیچ کی هم فوضول نبودتشویقنزدیک های چهارشنبه سوری بساط خرید و فروش ترقه به راه بودخجالتیه بار یادمه بهمون گفتن که دارن کیف های بچه هارو میگردن برای ترقهاسترسما هم هرچی ترقه داشتیم چپوندیم تو لوله بخاریه کلاسموننیشخندالبته ناگفته نماند بخاری ها رو جمع کرده بودنا این کارمون خطرناک نبودچشمکبالاخره با هر استرسی که بود اون روز به خیر گذشت.کلاً دوره راهنمایی خیلی حال کردیمخوشمزهولی آخرش یه خاطره بد برام موندگریهاردیبهشت سالی که سوم بودیم رفتیم اردوخیال باطلبردمون اردوگاه.تازه رسیده بودیم،آب ریخته بودیم تو کتری که چایی درست کنیم که یه دفعه یکی از دوستام از روی پیکنیک پریدعصبانیو کتری آب جوش برگشت رو پای منگریهجزغاله شدمدل شکستهزنگ زدن بابا و مامانم اومدن دنبالمو منو بردن بیمارستان.آها یه اتفاق جالب اینکه تو راه من از درد و سوزش پام اصلاً حالم خوب نبود و گریه میکردمگریهوسط راه ماشینمون خراب شدخندهخلاصه رفتیم رسیدیم بیمارستان.اونجا هر دو تا پامو پانسمان کردن(جا داره از خانوم میرزائی افشار تشکر کنم که پامو پانسمان کردماچ)البته منم که اینطوری ریلکس نبودمنیشخنداول پوست پامو کشیییییییییییدن و کندنگریهبعد بستنش و من اومدم خونه.که تازه بدبختی ها شروع شدنگرانچون روی پام عمیق سوخته بود،هر روز وقتی که پانسمانشو عوض میکردم باید با لیف روشو محکم میشستم تا خون بیاد ازشو پام عفونت نکنهگریهسرتونو درد نیارم هر روز میرفتم اون دنیا رو میدیدم و بر میگشتمناراحت2هفته مدرسه نرفتمچشمکاین تیکش خیلی حال دادنیشخندسوختگی خیلی بده،خدا نصیب هیچ کس نکنهفرشتهاینم خاطره ای از آخرین سال اردو رفتن من.خب اما در کل اردوهای مدرسه خیلی حال میده،نه؟

به عکس زیر دقت کنیدچشمک:

 

جای ما که ردیف آخر بودنیشخندیادش به خیر.جای شما کجا بود؟چشمک

تشکر نوشت:از همه اونایی که وقتی پام سوخته بود کمکم کردن و پیشم بودن ممنون مخصوصاً مامان و بابامماچماچ           

 



  • فروش بک لینک | قالب وبلاگ