تاريخ : یکشنبه ۱٥ امرداد ۱۳٩۱ | ٤:۱٠ ‎ب.ظ | نویسنده : ترکان

توی این دنیای نامرد یه پسر نابینا بود که یه دوست دختر داشتلبخند.پسره دوست دخترشو خیلی دوست داشتقلب.بهش می گفت:اگه من دو تا چشم داشتم تا اَبد باهات می موندمقلب.یه روز یه نفر پیدا شد که چشماشو داد به پسره.....

پسره وقتی تونست ببینه،دید که دوست دخترشم نابیناست به دختره گفت:دیگه نمی خوامت از پیشم بروتعجب

دختره وقتی که داشت می رفت لبخند تلخی زد و با اشک گفت:

مواظب چشم های من باش.....دل شکسته 

پی نوشت:دیشب همین جوری خود به خود خون دماغ شدمناراحتهیچ وقت این طوری خون دماغ نشده بودمناراحتانگار که شیر آب بود کل صورتم خونی شده بودتعجبمگه بند میومد بی صاحابنیشخندنفهمیدم چرا این طوری شدسوالنمیدونم از گرما بوده یا اعصابنگران

راستی متن قسمت "درباره وبلاگ" عوض شد.



  • فروش بک لینک | قالب وبلاگ