تاريخ : چهارشنبه ۳٠ امرداد ۱۳٩٢ | ٤:۳۱ ‎ب.ظ | نویسنده : ترکان

عکس العمل 83ز% از دختر های دهه ی هفتاد وقتی بهشون میگی پاشو برو ظرف ها رو بشورخنده

سحر خاله معتقده که این دقیقا عکس منه در لحظه ی مذکور که لو رفتهنیشخند



تاريخ : یکشنبه ٢٧ امرداد ۱۳٩٢ | ۱:٤٦ ‎ق.ظ | نویسنده : ترکان

یعنی من که از این دوستای مذکور کلی دارمنیشخندشما چی؟



تاريخ : سه‌شنبه ۱٥ امرداد ۱۳٩٢ | ٢:٠٥ ‎ق.ظ | نویسنده : ترکان

بیوگرافی مهدی سلطانی سروستانی هنرمند شیرازی


مهدی سلطانی سروستانی متولد سال ۱۳۵۰ در شیراز است ، لیسانس بازیگری خود را از دانشکده هنرهای زیبا (دانشگاه تهران)گرفته‌است. همچنین وی فوق لیسانس کارگردانی از دانشکده سینما و تئاتر دانشگاه هنر در سال ۱۳۷۸ ،دکترای تئاتر از دانشگاه آوینیونAvingon فرانسه در سال ۱۳۷۸ و عضو هیثت علمی گروه تئاتر دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران می‌باشد.

وی در سال ۱۳۷۱ وارد دانشگاه شد و از آن به بعد وارد کار حرفه ای خود را خیلی سریع آغاز کرد. اولین کار درخشان او در عرصه نمایش، “چند و چون به چاه رفتن چوپان” نوشته علیرضا نادری بود که سال ۱۳۷۳ در جشنواره تئاتر فجر اجرا شد و مورد توجه هیئت داوران هم قرار گرفت. اما عمده فعالیت های او به صورت جدی به تئاتر و آن هم بازیگری در این عرصه مربوط می شود.

سلطانی بیش از ۲۵ نمایش بازی کرده است و همچنین تجربه کارگردانی در نمایش “خانۀ عروسک” و نمایش “چیزی یادم نمی آید” را در کارنامه هنری خود دارد.بازی بسیار زیبا و درخشان ایشان در سریال در مسیر زاینده رود، بازگشت نقشهای پهلوانی را با خود به همراه داشت.

فیلم شناسی

بازیگری تئاتر
"محاکمۀ ژاندارک در رُوان" (داریوش مختاری) تهران، تالار مولوی؛ 1374‏
‏"افسانه" (مینا ابراهیم زاده) تهران، تئاترشهر، سالن اصلی؛1374‏
‏"سرود بال سروش" (شکرخدا گودرزی) تهران، تئاترشهر، سالن اصلی؛1374‏
‏"معرکه در معرکه" (حسن میرباقری) رشت، تالار سردار جنگل؛1375‏
‏"خانۀ عروسک ‏Une maison de poupée‏" (مهدی سلطانی) تهران، تالارمولوی؛1376‏
‏"آخرین قهرمانان زمین" (اصغر فرهادی) تهران، تالارمولوی؛ 1376
‏"دیوار" (محسن علیخانی) تهران، تئاترشهر، سالن چهارسو؛ 1377‏
‏"چیزی یادم نمی آد" (مهدی سلطانی) تهران، تالارمولوی؛1378‏
‏"دختر گل فروش ‏Pygmalion‏" (پروانۀ مژده) تهران، تئاترشهر، سالن اصلی؛79- 1378‏
‏"این قصه را ایرانیان نوشته اند" (علیرضا نادری) تهران، تالار مولوی؛1379‏
‏"سعادت لرزان مردمان تیره روز" (محسن علیخانی) تهران، تئاترشهر، تالار سایه؛1380 ‏
‏"والس مرده شوران" (کوروش نریمانی) تهران، تئاترشهر، تالار چهارسو؛1381‏
‏"پچ پچ های پشت خط نبرد" (علیرضا نادری) تهران، تئاترشهر، تالار قشقایی؛ 1381‏
‏"چیستا" (نادر برهانی مرند) تهران، تئاترشهر، تالار چهارسو؛1382‏
‏"مضحکۀ شبیه قتل" (حسین کیانی) تهران، تئاترشهر، تالار سایه؛1382‏
‏"تیغ کهنه" (نادر برهانی مرند) تهران، تئاترشهر، تالار چهارسو؛1382 -1383‏
‏"روزهای زرد" (ایوب آقاخانی) تهران، تالار سایه؛1383 ‏
‏"خانه" (کیومرث مرادی) تهران، تئاترشهر، تالار قشقایی؛ 1388‏‎ ‎
‏"رمولوس کبیر" (نادر برهانی مرند) تهران، تئاترشهر، سالن اصلی؛ 1388‏"
"رقص زمین " ( حسین پاکدل ) تهران، تئاتر شهر، سالن چهارسو؛ 1388 "
"حضرت والا "( حسین پاکدل ) تهران، مجموعه تئاتر ایرانشهر؛سالن شماره یک؛ 1389"
"پدرخوانده ناپلی"(بابک محمدی) تهران، مجموعه تئاتر ایرانشهر؛سالن شماره یک؛1391"

مجموعه تلویزیونی

    مادرانه  (جواد افشار) 1392

    دیوار (سیروس مقدم) ۱۳۹۱
    در مسیر زاینده رود- حسن فتحی ۱۳۸۹
    حقیقت در آینه (اسماعیل میهن دوست)۱۳۷۴‏
    کاراگاه (حسن هدایت)۱۳۷۴‏
    یکی یه دونه (اصغرفرهادی) ۱۳۷۷‏
    محاکمه (حسن هدایت) ۱۳۷۸‏
    تصمیم نهایی (محسن شاه محمدی)۱۳۸۰‏
    روزهای بیاد ماندنی (همایون شهنواز)۱۳۸۲‏
    حنانه ۱۳۷۷‏

خعلی باحاله نه؟میگم نظر یادت نره.بگو خب......نیشخند



تاريخ : شنبه ۱٢ امرداد ۱۳٩٢ | ٩:٠٠ ‎ب.ظ | نویسنده : ترکان

سلام. دوستهای گلم خوبین؟قلب

من کرد نیستم ولی یه چیزایی بلدم دلم خواست اینجا بنویسم شما هم یاد بگیرید.تقسیم بندی کردم که پستها طولانی نشه و فقط آموزشم به صورت واژگان میباشد نیشخند

ماهی = ماسی           

گرگ = گورگ 

روباه = روی(ر با کسره) 

خرس = ورچ/خرس (اولی همه حروفش ساکن/خرس دو تاشم میگن)  

شتر = وشتر (همه حروف ساکن)

عنکبوت = جالجالوکَ

کفشدوزک = خالخالوکَ

سوسک = قالُنچَ (ن ساکن)

موش = مشک (همه حروف ساکن)

الاغ = کَر (ر ساکن)

گوسفند = مَر (ر ساکن)

خرگوش = کَرُشک/خرگوش (ش و ک ساکن/هر دوتاشو میگن)

مرغ = مریشک (همه حروف ساکن)

مگس = مِش (ش ساکن)

گنجشک = جوچکَ (چ ساکن)

کلاغ = قَشقَرَ (ش ساکن)

گاو = مانگا(همه حروف ساکن)

سگ = سگ   -   اسب = اسب   -   مار = مار

کرم = کرم (همه حروف ساکن)

امیدوارم آموزش این جلسه مورد پسندتون واقع شده باشهنیشخند

توضیح نوشت: در صورتی که درس جلسه قبل یاد گرفته نشود از تدریس درس جدید معذوریم  نیشخند  



تاريخ : یکشنبه ٦ امرداد ۱۳٩٢ | ۳:٠۸ ‎ب.ظ | نویسنده : ترکان
تاريخ : سه‌شنبه ۱ امرداد ۱۳٩٢ | ٥:۳٩ ‎ب.ظ | نویسنده : ترکان

یعنی اعصاااااااب ندارما دو ساعته دارم مینویسم همش پریدکلافه

سلااااااااااااااام خوبین دوستهای نازنینمقلبمن برگشتمچشمک:

اومدم از هند اومدم                  با ماشینه بنز اومدمنیشخند

خیلی دوست داشتم که این بیتو بخصوص مصرع دومشو مینوشتم ولی...ناراحت

اومدم و باز اومدم                   خیلی سرافراز اومدمنگران

به عشقه دوستهام اومدم         به شوق نی نی ها اومدمنیشخند

گزارش نوشت:راستش گزارشم از کنکور اینه که خییلیی سخت بود واقعاگریهنمیدونم چی بشه ولی ای کاش دانشگاه آزاد قبول بشمخیال باطلآخه امسال اولین سالیه که با سراسری یکی شده و اصلا وضعیتش مشخص نیستاسترساز طرفی گفتم تا وقت از دست نرفته برای دانشگاه ترکیه هم  اقدام کنم که اگه اینجا قبول نشدم حداقل فرصت اونجا هم از دست نرهاز خود راضیحالا ببینم اونجا هم پذیرش میشم یا نه؟نگران

راستش با خودم عهد بسته بودم که هر وقت ایشالا قبول شدمخیال باطلبیام و اینجا رو آپ کنم ولی بعدش دیدم این جوری که بووش میاد یه سفر دیگه باید برم هندوستاننیشخندو در نتیجه سال دیگه باید آپ کنمزبانکه دلم طاقت نیاورد و گفتم شاید بعضی از دوستان منو فراموش کننعینکهر چند که تواین مدتی که نبودم خیلی ها به یادم بودنو برام دعا کردنبغلاز همتون ممنونمقلبمخصوصا هنگامه جونمماچو الهام جونمماچکه حسااااابی بهم انرژی مثبت دادنبغل

تو این مدتی که نبودم تولدهاتون مبارکهورا

راستش 29 تیر 92 وبلاگه عزیزم یه ساله شدتشویقوبلاگه عزیزم یه سالگیت مبارکهورا

همچنین روز تولده وبلاگم مصادف بود با روز تولده مهزیار گلی که تولده اونم مبارکقلب

خب اینا که مقدمه ای بیش نبود بریم سراغ یه سفرنامه مختصر و مفیدنیشخنداز 9 ماهی که نبودم:

راستش از اونجایی که ما تو شهرمون زیاد امکانات درسی و اینا نداریمناراحتو معلمامونم به درده عمه هاشون میخورنابله(البته معلم خوبم داریماماچ)امسال من شال و کلاه کردم و 9 ماه رفتم بوکان و خونه ی سحر خاله ایناقلبموندم و حسااااابی بهشون زحمت دادمخجالتجا داره که از سحرخالهماچو عموسیامکماچو صدراماچو رزاماچتشکر کنم که تو این مدت حساابی زحمت کشیدنو من رو تحمل کردنخجالت

تو این 9 ماه خیلی اتفاقا افتاد که هم خوبشو داشتیماز خود راضیوهم بدناراحت

اتفاقای خوبمون اینکه:

1.کلی دوست خوب و مهربونقلبپیدا کردم و بابتشون خدا رو شکر میکنمبغلاسماشونو مینویسم که یادم نره:رویاماچمائدهماچآزیتاماچمهینماچالنازماچلیلاماچلعیاماچپرستوماچچیمنماچشیرینماچگلاویژماچگلالهماچفائزهماچرویاماچدیمنماچسرگلماچمریمماچشکیلاماچتروسکهماچسوناماچسانازماچمنیژهماچنسرینماچفاطمهماچنگارماچو...(شاید اسمه بعضیاشونو تا حالا نشنیده باشید،اسماشون کوردی اندقلب) که ایشالا همشون موفق باشنقلب

2.روز 23 خرداد ماه عروسی داییم بودهوراو از اونجایی که یه هفته مونده بود به کنکور و منم کلیی استرس داشتماسترساصلا حس ر.ق.ص نبودخجالتولی خیلی خوش گذشتچشمکو در ضمن همراه عروس رفتم آرایشگاهخجالتو البتهبازندهناگفته نماند که کتابمم با خودم برده بودمااز خود راضیروز 26 خرداد ماه هم عروسیشون تو تکاب بود که من نرفتملبخند

هومن دایی جون و زن دایی سمیرای عزیزم ایشالا که خوشبخت بشیدقلب

3.تولد امسالم بود که خونه ی سحرخاله اینا برگزار شدنیشخندو کلی منو سورپرایز کردن و خندیدیم.فقط حیف که مامان و بابام نبودنناراحتمرسی  سحر خالهبغل

واما اتفاقای بد که هر وقت یادم میوفته گریه ام میگیرهگریه:

یکیش تصادف بابام بودنگرانقضیه از این قرار بود که یه برف وحشتناک باریده بود و وقتی که صبح بابام داشته میرفته کارخونه ترمز ماشین بریده بوده و رفته بوده تو دله یه ماشین دیگهتعجبطوری که هر کی ماشینو میدید میگفت خدا خیلی رحم کرده که بابام سالم از تو ماشین اومده بیرونناراحتخدایــــــا شکــــــــــــــــــــرت

بعدیش این بود که خونمونو دزد زد و یه مقداری خرت و پرت و پول برده بودتعجب

چیه نکنه منتظری بعدیشم تعریف کنممتفکرآخریشم که دیگه کنکور بودنیشخندشوخی کردم،توکل به خدا تا ببینیم چی پیش میادخیال باطل

راستی بعد کنکورم یه سفر رفتیم تبریز که اونم خیلیی خوش گذشتاز خود راضی

برای مشاهده عکسها به ادامه مطلب مراجعه نماییدنیشخند(اول اینو نوشتم ولی ادامه مطلبم رمزدار نمیشهکلافه همه مطلب رمزدار میشه!نمیدونم چیکار کنم،مشکل کجاست؟بلد نیستمخجالتاگه درست نشه عکسارو تو یه پست رمزداره جدا باید بذارمافسوس)

هر کسی رمز خواست تو کامنتها اعلام کنه ولی شرمنده به همه نمیتونم رمز بدم خجالت



  • فروش بک لینک | قالب وبلاگ