تاريخ : یکشنبه ٢٦ شهریور ۱۳٩۱ | ۱:٥٠ ‎ق.ظ | نویسنده : ترکان

«اگر بار گـــــران بودیم.....رفتیمنگران

اگر نا مهربـــــان بودیم.....بازم رفتیمنیشخند»

سلام دوست های خوب و مهربونمقلبحالتون خوبه؟سوالخوش میگذره؟سوالچه خبر؟سوال

اول از همه بگم که آهنگ وبلاگمو با آهنگه دیدنی شدیِ بابک جهان بخشی عوض کردماز خود راضیریتمش قشنگه ولی متنش سوزناکهنگرانخیلی دوسش دارممژهخب بگذریم.

راستش اصلاً دلم نمی خواست یه پست با همچین عنوانی توی وبلاگم بذارمناراحتولی همون طوری که میدونید با اومدن بوی ماه مهر و بوی ماه مدرسهنیشخندمنم باید برم سراغ درس و مشقممژهو از قدیم هم گفتن:هر که طاووس خواهد،جور هندوستان کِشَدمتفکرو منم برای رسیدن به طاووس پزشکی ایشالا از اول مهر عازم هندوستانمنیشخنددر همین راستا دسترسی به موبایل و کامپیوتر و اینترنت ندارمهیپنوتیزمالبته نوشتن این پست به این معنا نیست که می خوام وبلاگم رو کاملاً ببندمبازندهایشالا بعد از کنکورم دوباره میام اینجا رو راه میندازم و به شما عزیزان سر می زنمهوراشما ها هم برای من دعا کنید که بعد از کنکور با طاووس مذکورنیشخندشاد و خوشحال برگردمهورا

«این سخن با آب زَر باید نوشتمژه

گر رَوَد جان،برنگردد سرنوشتنگران

سرنوشت ما به دستِ خود نوشتمژه

خوش نویس است و نخواهد بَرنوشتگریه»

تو این مدت که نیستمنگرانشاید گاهی اوقات بتونم بیام و بهتون سر بزنملبخندولی قول نمیدم که حتماً بتونم این کار رو انجام بدممتفکربرای همتون آرزوی سلامتی و شادی می کنمقلبایشالا وقتی اومدم کلی خبرهای خوب توی وبلاگ هاتون می خونمبغلولی شما رو به اون جَدِتون قسم عکس هاتونو جوری آپلود کنید که وقتی اومدم با عکس های ف.ی.ل.ت.ر شده رو به رو نشمنیشخند

از همه ی خواننده های روشن و خاموش وبلاگم که وقت گذاشتن و توی این مدت مطالبه وبلاگمو خوندن تشکر می کنمقلبمخصوصاً اون هایی که زخمت کشیدن و برام کامنت گذاشتنبغلدلم برای همتون تنگ میشهناراحتنگرانگریه

برای:آتنا جون و آدرین جونماچروشنک جون و آرتین جونماچآرزو جون و آرش جونماچآرزو جون و آرمین جونماچنازنین جون و آروشا جونماچنیر جون و آرین جونماچمریم جون و آرین جون و آرتین جونماچآمنه جون و اَشکان جونماچبابا رضا و مهرناز جون و رادین جونماچمژده جون و آمیتیس جونماچفاطمه جون و آویسا جون و آوش جونماچباربد جون و مامان جونشماچشراره جون و باربد جونماچزری جون و سام جونماچمهسا جون و بردیا جونماچخاطره جون و بردیا جونماچنگار جون و بردیا جونماچبهار جونماچمریم جون و بهراد جون و آراد جونماچفاطمه جون و بهراد جونماچمهسا جونماچوحیده جون و پارسا جونماچعاطفه جون و پارسا جونماچزینب جون و پارسا جونماچبابا علی و پارسا جونماچپرهام جون و خاله جونشماچشکوه جون و اِرمیا جونماچتیر و کمون جونماچراضیه جونماچحمیدرضا جانماچمهرناز جون و آرسام جونماچدخترک جانماچلیلا جونماچاحمد جانماچمهرنوش جون و مهزیار جونماچپویا جانماچبهشاد جون و رادین جون و نی نی جونماچرزا جونماچمینا جون و رونیا جونماچژورنال دنیای نفیسماچنگار جون و سام جونماچارغوان جون و سپهر جون و شیدا جونماچدوست بسیار عزیزمماچستایش جونماچمحسن جان و زهرا جونماچسیاوش جون و مامان جونشماچفرزانه جون و صدرا جونماچطاها جون و مامان جونشماچهنگامه جونماچمهدی پاکدل جانماچآزاده جون و فرزان جونماچساناز جون و دانیال جونماچمریم جون و کیارش جون و هلنا جونماچسمیه جون و کیان جونماچسمانه جون و کیمیا جونماچسمانه جون و محمد رهام جونماچمحمد فاضل جون و مامان جونشماچشقایق جون و محمد اَرشان جونماچنسیم جون و نی نی جونماچمهردخت جونماچمهسا جونماچمهشید جونماچنایسل جونماچمحمد جانماچهلن جون و هورام جونماچبهاره رهنما جانماچفربد جانماچمتین جانماچمحمد پرهام جون و مامان جونشماچلیلی جون و یونا جونماچشفق جونماچگلاره جونماچالهام جونماچفاطمه جونماچبهناز جونماچو.....خوشحالم که باهاتون آشنا شدمقلبو توی این مدت خیلی چیزها ازتون یاد گرفتممژهبه امید این که یه روزی همتون رو از نزدیک ببینمنگرانخیلی دوستون دارمقلبدلم براتون تنگ میشهگریه

راستی پیشاپیش تولد همتون مبـــــارکهورادست دستتشویقتشویق

«زندگی زیباست،زشتی های آن تقصیر ماستناراحت

در مسیرش هر چه نا زیباست،آن تدبیر ماستناراحت

زندگی آب روانی است،روان می گذردمتفکر

آن چه تقدیر من و توست،همان می گذردفرشته»

برام دعا کنیدافسوسایشالا بعد از کنکور با یه عالمه خبره خوب بر می گردماز خود راضیاینم دو تا متن خوب و نصیحتیچشمکاز طرف من به شما عزیزان که خیلی دوستون دارمبغل:

                                                     و

" فراموش کردن دوستان بزرگ،بی احترامی به قانون خاطره هاستمتفکر "

من که شما ها رو فراموشتون نمی کنممژهشما هم من رو فراموش نکنیدقهر

 

ایشالا تا بعد کنکور:خداحـــــــــــــــــافظبای بایگریهنگرانناراحتبای بای



تاريخ : جمعه ٢٤ شهریور ۱۳٩۱ | ٢:٤٧ ‎ق.ظ | نویسنده : ترکان

بخند.....

حتی اگر لبهایت اِنحنای خندیدن را بلد نیستندلبخند
حتی اگر لبخندت ژست خشک و تا نخورده ی آدم بزرگ ها را بهم بزندلبخند

 

بخند.....
حتی اگر لبخندت را لای پوشالی ترین دلیل بپیچندلبخند
حتی اگر لبخندت لای هزار خاطره خاک بخوردلبخند

 

بخند.....
حتی اگر انار به ماه چشمانت به انتظار ریزش باشدلبخند
حتی اگر سیب سرخ نگاهت دچار کرم های حسرت شده استلبخند

 

بخند.....
حتی اگر بغض های آجری،سقف کوتاه دلت را زیر آوار درد خرد کرده استلبخند

 

بخند.....
حتی اگر آخرین بهارت باشدلبخند
آخرین آرزوهایتلبخند

 

بخند.....
حتی اگر:
سایه،دیگر از خورشید پیروی نکندلبخند
آسمان بوی دود بگیردلبخند
عشق کپک بزندلبخند
شعر بوی نا اُمیدی بدهدلبخند

 

بخند.....
حتی اگر لبخند،تنها نقاب روی صورتت باشدلبخند

 

بخند.....
حتی اگر..........لبخند

 

نمیدونم چرا وقتی این متن رو خوندم دلم تنگ شدنگرانولی بازم با این توصیفات بیایید با هم بخندیمچشمکدنیا که به روی ما نمیخندهناراحتهر کی پایه خندیدنه بسم الله.....

از یک لبخنده ساده شروع میکنیم تا.......قهقهچشمک

لبخندنیشخندخندهقهقههخندهقهقهه(طرحه شاداب سازیه روحیه و رو کم کنی از دنیاتشویق)



تاريخ : چهارشنبه ٢٢ شهریور ۱۳٩۱ | ٢:۳٥ ‎ب.ظ | نویسنده : ترکان

جوابهای خنده دار یک دانش آموز به سوالات امتحانی!!!

پاسخهای جالب این دانش آموز باعث شد تا نمره صفر نگیرد. سوال ها و جوابها را بخوانید.

*درکدام جنگ ناپلئون مُرد؟سوال

در آخرین جنگش!نیشخند

 *اعلامیه استقلال آ.م.ر.ی.ک.ا درکجا امضا شد؟سوال

در پایین صفحه!نیشخند

 *چگونه می توانید یک تخم مرغ خام را به زمین بتنی بزنید بدون آن که ترک بردارد؟سوال

زمین بتنی خیلی سخت است و ترک بر نمی دارد!نیشخند

 *علت اصلی طلاق چیست؟سوال

ازدواج!نیشخند

 *علت اصلی عدم موفقیتها چیست؟سوال

امتحانات!نیشخند

 *چه چیزهایی را هرگز نمی توان درصبحانه خورد؟سوال

نهار و شام!نیشخند

 *چه چیزی شبیه به نیمی از یک سیب است؟سوال

نیمه دیگر آن سیب!نیشخند

 *اگر یک سنگ قرمز را در دریا بیندازید چه خواهد شد؟سوال

خیس خواهد شد!نیشخند

*یک آدم چگونه ممکن است هشت روز نخوابد؟سوال

مشکلی نیست شبها می خوابد!نیشخند

 *چگونه می توانید فیلی را با یک دست بلند کنید؟سوال

شما امکان ندارد فیلی را پیدا کنید که یک دست داشته باشد!نیشخند

 *اگر در یک دست خود سه سیب و چهار پرتقال و در دست دیگر سه پرتقال و چهار سیب داشته باشید کلاً چه خوهید داشت؟سوال

دستهای خیلی بزرگ!نیشخند

 *اگر هشت نفر در ده ساعت یک دیوار را بسازند چهار نفر آن را در چند ساعت خواهند ساخت؟سوال

هیچ چی چون دیوار قبلا ساخته شده!!!نیشخند



تاريخ : دوشنبه ٢٠ شهریور ۱۳٩۱ | ٤:٤٠ ‎ب.ظ | نویسنده : ترکان

انواع بله گفتن های عروسمژه

عروس عادی: با اجازه بزرگترها بله (این اصولا مثل بچه آدم بله رو میگه و قال قضیه رو میکنه.)مژه

عروس لوس: بع……….له!نیشخند

عروس زیادی مؤدب:با اجازه پدرم، مادرم، برادرم، خواهرم، دایی جون، عمه جون،…، زن عمو کوچیکه، نوه خاله عمه شکوه، فراز کوچولو، … ، مرحوم زن آقاجان بزرگه ، قدسی خانوم جون ، … ، … (این عروس خانوم آخر هم یادش میره بگه بله واسه همین دوباره از اول شروع میکنه به اجازه گرفتن … !)نیشخند

عروس خارج رفته: با پرمیشن گریت ترهای فمیلی … اُ یسنیشخند

عروس خجالتی: اوهومنیشخند

عروس پاچه ورمالیده: به کوری چشم پدر شوهر و مادر شوهر و همه فک و فامیل این بزغاله (اشاره به داماد) آره…. ( وضعیت داماد کاملاً قابل پیش بینی است)نیشخند

عروس هنرمند:با اجازه تمامی اساتیدم، استاد رخشان بنی اعتماد، استاد مسعود کیمیایی، …، اساتید برجسته تاتر، استاد رفیعی، … ، مرحوم نعمت ا.. گرجی ، شیر علی قصاب هنرمند، روح پر فتوح مرحومه مغفوره مرلین مونرو، مرحوم مارلین دیتریش، مرحوم مغفور گری گوری پک و … آری می پذیرم که به پای این اتللوی خبیث بسوزم چو پروانه بر سر آتش …نیشخند

عروس داش مشتی: با اجزه بروبکس مُجلی نیست من که پایه ام …نیشخند

عروس زیادی مؤمن و معتقد:بسم ا.. الرحمن الرحیم و به نستعین انه خیر ناصر و معین … اعوذ با… من شیطان رجیم یس و القرآن الحکیم …. الی آخر …. ( و در آخر ) نعمنیشخند


تاريخ : یکشنبه ۱٩ شهریور ۱۳٩۱ | ٢:٠٠ ‎ب.ظ | نویسنده : ترکان

زن و مرد جوانی به محله جدیدی اسبا‌ب‌ کشی کردند.قلب
روز بعد، ضمن صرف صبحانه، زن متوجه شد که همسایه‌اش در حال آویزان کردن رخت‌های شسته است و گفت: «لباسها چندان تمیز نیست. انگار نمی داند چه طور لباس بشوید. احتمالا باید پودر لباس‌ شویی بهتری بخرد.»متفکر
همسرش نگاهی کرد اما چیزی نگفت.لبخند
هربار که زن همسایه لباس‌های شسته‌اش را برای خشک شدن آویزان می‌کرد زن جوان همان حرف را تکرار می‌کردمتفکر تا اینکه حدود یک ماه بعد، روزی از دیدن لباس‌های تمیز روی بند رخت تعجب کرد و به همسرش گفت: «یاد گرفته چطور لباس بشوید. مانده‌ام که چه کسی درست لباس شستن را یادش داده!»متفکر
مرد پاسخ داد: «من امروز صبح زود بیدار شدم و پنجره‌هایمان را تمیز کردم!»نیشخندخندهنیشخند



تاريخ : جمعه ۱٧ شهریور ۱۳٩۱ | ۱٢:۱٦ ‎ق.ظ | نویسنده : ترکان

خبمتفکراین شخصه شخیص کیست،آیا؟متفکر

چی؟؟آها آره خودشه درست حدس زدی کُرایِ عزیزمماچدوست های خوبم از اونجایی که من علاقه زیادی به هنرمندان دارمخجالتفکر نکنید فقط مهدی پاکدل رو دوست دارمخجالتحالا وقت بسیاره دونه دونه معرفیشون می کنمنیشخنداین عزیز اسمش هست Yusuf Akgun که از جمله بازیگرهای محبوبه کشور ترکیه و بنده میباشن ایشونمژهکه اخیراً هم در سریاله فوق العاده زیبای adini feriha koydum بغلدر نقشِ کُرای،به ایفای نقش پرداخته است.البته نا گفته نماند که در این سریال نقش اصلی فردی دیگر به نام اِمیـــرخیال باطلماچبغلقلبمیباشد که بنده به ایشان هم ارادت خاصی دارمخندهالبته اسمش تو فیلم اِمیرهقلبایشالا در پستهای بعد منتظره آشنایی بیشتر با اوشون باشیدنیشخندفعلاً بریم سراغه ایشوننیشخنددر ضمن فکر نکنید همین یه عکسو ازش دارمالبخندحدوداً یه 500-600 تایی میشهآخاین عکسش مثلاً رسمی بودنیشخند

:Yusuf Akgün Hayatı
  11Eylül 1984 tarihinde doğmuştur. Doğum yeri İstanbul olan geç sanatçının boyu 1.82 kilosu 78 dir. Göz ve saç rengi kahverengi olan yakışıklı oyuncu ortaokul ve liseyi Bilge Kağan Lisesinde okumuştur. Tiyatroya karşı ilgisi bu dönemlerde başlayan Yusuf Akgün derslerini de tiyatrodan dolayı kolay bir şekilde geçmiştir. Liseyi bitirmesinin ardından girmiş olduğu sınav ile Yeditepe Üniversitesi Güzel Sanatlar Fakültesi Tiyatro bölümünü Burslu olarak kazanmıştır. Yusuf Akgün birkaç reklam filmi ve sinemada oyunculuğunu sergilemiştir.

Bu sıralarda ise izleyicisi oldukça fazla olan Adını Feriha Koydum adlı dizide Koray rolünü başarılı bir şekilde canlandırmaktadır. Yusuf Akgün ilk sinema filmi 2005 yılında çekilen Balans ve Manevra adlı filmidir. Kendisine verilen bütün rolleri oldukça başarılı bir şekilde yerine getiren yakışıklı oyuncu ilerleyen zamanlarda kendisinden oldukça bahsettireceği şimdiden bellidir. Sosyal paylaşım sitelerinde beğeni sayfaları bulunan Yusuf Akgün’ün binlerce hayranı bulunmaktadır. Ancak sosyal paylaşım sitelerinde kendisinin gerçek hesabının olduğu tam olarak bilinmemektedir. Yakışıklı sunucu bu sıralar yayında olan Adını Feriha Koydum adlı dizi ile ünlenmiştir

دوست های عزیزم شرمنده اینجاست که میگن زبانه ترکی یه چیزه دیگه ایهچشمکخب حالا یه کم براتون فارسیشو میگم ولی مختصر و مفید که حقه اونایی که ترکی متوجه میشن ضایع نشهنیشخند

متولده 11 ایلول 1984 میشه 20 شهریور 1363خودمونچشمک(ایلول همون ماه سپتامبر میلادی هست)قد:182سانتی متر-وزن:78کیلوگرم-رنگه مو و چشم:قهوه ای-محل تولد:استامبول



تاريخ : چهارشنبه ۱٥ شهریور ۱۳٩۱ | ٢:٥٠ ‎ب.ظ | نویسنده : ترکان

اول نامه،جای دلِ تنگ ... می گذارمقلب

جای اسم قشنگت سر سطر نازنین،نازنین می گذارمقلب

گفتن از تو ولی کار من نیستقلب

پس قلم را زمین می گذارم.....قلب

هورااااااااااااااااهوراتولد تولد تولدت مبارکهورادست دستتشویقدست ها شولهتشویقتشویقچرا همیشه باید بگم،تا دست بزنیعصبانی

دوست عزیزم تولدت مبارکهوراایشالا که 100 ساله بشیقلب

اینم کیک تولدتخوشمزه:

امروز تولده یکی از دوست های خوب و عزیزمهفرشتهمیگم دوسته عزیزم چون واقعاً برام عزیزهقلبیه دوست به معنای واقعیمژهدوستی که توی این دنیای مجازی خیلی بهم کمک کردهاز خود راضیالبته منم همیشه بهش زحمت دادمخجالتاز کارهای کامپیوتری و اینترنتی گرفته تا کارهای گرافیکی و صوتی و تصویریهیپنوتیزممثلاً:با اینکه وبلاگه خودش میهن بلاگه ولی در مورده پرشین بلاگ خیلی بهم کمک کردهمژهخلاصه اینکه همیشه منو شرمنده کردهخجالتامیدوارم یه روزی بتونم این لطف ها و مهربونی هاشو تلافی کنمخیال باطل 

من به واسطه ی دوستی با ایشون خیلی چیزها یاد گرفتممژهمثلاً:

1.یاد گرفتم که اسم و رسم آدما نمیتونه ملاکی برای معرفی مهربونی و قلب بزرگشونقلبباشه و آدم نباید از روی اسم آدما درموردشون قضاوت کنهمتفکر

2.یاد گرفتم که خوش اخلاق و خوش رو و آروم بودن چقدر میتونه روی طرف مقابل تاثیر بذارهمتفکر(منظورم همون قضیه ی دَرِ دیزی و گربه و حیاشو ایناستچشمکالبته بماند که در مورده خودم برعکس عمل می کنهابله و بیشتر سِرتِق میشمنیشخند)

3.یاد گرفتم که توی این دنیای شلوغ و بی معرفت هنوز نسل آدمای مهربون و با معرفت منقرض نشدهمتفکر

4.یاد گرفتم که آدم چقدر میتونه مهربون باشه و توی کمک به دوست هاش،اگه کاری از دستش بر بیاد کوتاهی نکنهمتفکرو خیلی چیزهای دیگه...

چیه!نکنه توقع داری تمومه آموخته ها و تجربیاتینیشخندکه طی دوستی با ایشون یاد گرفتمو بهت بگمقهرفِک کردیبازنده

واقعاً از آشنایی با همچین کسی خیلی خوشحالم هوراو امیدوارم که همیشه شاد و سلامت و تندرست باشنبغل

نعمت های خدا از آسمان،همیشه برف و باران و نور نیست.گاهی خداوند دوستانی را بر ما نازل می کند:از جنسِ آسمان،به زلالیِ باران،به سفیدیِ برف و به روشناییِ نور...بغل

آرزوی من برای تو:به قداست زیباترین واژه ها که از آسمان میبارد،آرزو می کنم:زیباترین ها را از دستان خداوند هدیه بگیریبغل

کسایی که دوست دارن به خوده دوسته عزیزم تبریک بگن می تونن به وبلاگه خودش برنلبخنداینم آدرسش:

                 http://faghat-mehdipakdel.mihanblog.com

وبلاگشون در مورده "مهدی پاکدلماچ" است! و اینم بگم:اگه شما هم مثله من از طرفدارهای مهدی پاکدل هستید،میتونید برای دریافت اخباری که در مورده مهدی پاکدله به وبلاگه ایشون بریدلبخندو مطمئن باشید همیشه خبرهای دسته اولو میتونید اونجا بخونید.در مورده من که این جوری بوده و هر وقت رفتم خبرها دسته اول بودهتشویقبه خاطر همین برای خبردار شدن از مهدی پاکدل قبل از هر وبلاگی به این وبلاگ مراجعه مینمایمنیشخندمثلاً یک نمونه از اخباری که من از دیدنش خیلی ذوق زده شدمنیشخندبغلکه البته خبره تصویری بود عکس زیر می باشدقلب

مهدی پاکدل وقتی کودک بودماچ

یه عکس افتخاری هم از مهدی پاکدل،که خودم دوسش دارمو براتون میذارمبغل

اینم یه بیوگرافی مختصر و مفیدنیشخند

نام:مهدی/نام خانوادگی:پاکدل/تاریخ تولد:59.4.10/متاهل/نام همسر:بهنوش طباطبایی/اصلیت:اصفهانی/ساکن:تهران/رشته تحصیلی:گرافیگ/شغل:بازیگر(البته ایشون مولتی مدیا هستن از هر انگشتشون یه هنر میریزهاز خود راضیاز عکاسی و تئاتر گرفته تا آشپزیچشمک)



تاريخ : دوشنبه ۱۳ شهریور ۱۳٩۱ | ۱٢:٠٥ ‎ب.ظ | نویسنده : ترکان

♥وقتی یک دختر حرفی نمیزند

میلیونها فکر در سرش می گذردمتفکر

 

♥وقتی یک دختربحث نمیکند

عمیقا مشغول فکر کردن استمتفکر

 

♥وقتی یک دختربا چشمانی پر از سوال به تو نگاه میکند

یعنی نمی داند تو تا چند وقت دیگر با او خواهی بودمتفکر

 

♥وقتی یک دختر بعد از چند لحظه در جواب احوالپرسی تو می گوید: خوبم

یعنی اصلا حال خوبی نداردمتفکر

 

♥وقتی یک دختر به تو خیره می شود

شگفت زده شده که به چه دلیل دروغ می گوییمتفکر

 

♥وقتی یک دختر سرش را روی سینه تو می گذارد

آرزو می کند برای همیشه مال او باشیمتفکر

 

♥وقتی یک دختر هر روز به تو زنگ می زند

توجه تو را طلب می کندمتفکر

 

♥وقتی یک دختر هر روز برای تو [اس ام اس] می فرستد

یعنی میخواهد تو اقلاً یک بار جوابش را بدهیمتفکر

 

♥وقتی یک دختر به تو می گوید دوستت دارم

یعنی واقعا دوستت داردمتفکر

 

♥وقتی یک دختر اعتراف می کند که بدون تونمی تواند زندگی کند

یعنی تصمیم گرفته که تو تمام آینده اش باشیمتفکر

 

♥وقتی یک دختر می گوید دلش برایت تنگ شده

هیچ کسی در دنیا بیشتر از او دلتنگ تو نیستمتفکر

  ♥وقتی یک پسر حرفی نمی زند

حرفی برای گفتن نداردمتفکر

 

♥وقتی یک پسر بحث نمی کند

حال وحوصله بحث کردن نداردمتفکر

 

♥وقتی یک پسر با چشمانی پر از سوال به تو نگاه می کند

یعنی واقعا گیج شده استمتفکر

 

♥وقتی یک پسر پس از چند لحظه در جواب احوالپرسی تومی گوید: خوبم

یعنی واقعا حالش خوبهمتفکر

 

♥وقتی یک پسر به تو خیره می شود

دو حالت داره:یا شگفت زده است یا عصبانیمتفکر

 

♥وقتی یک پسر هر روز به تو زنگ می زند

او با تو مدت زیادی حرف می زند که توجه ات را جلب کندمتفکر

 

♥وقتی یک پسر هرروز برای تو [اس ا م اس] می فرستد

بدون که برای همه "فوروارد" کردهمتفکر

 

♥وقتی یک پسر به تو میگوید دوستت دارم

دفعه اولش نیست (آخرش هم نخواهد بود)متفکر

 

♥وقتی یک پسر اعتراف می کند که بدون تو نمی تواند زندگی کند

تصمیم شو گرفته که تو رو اقلاً واسه یه هفته داشته باشهمتفکر

 



تاريخ : شنبه ۱۱ شهریور ۱۳٩۱ | ۱:٠٥ ‎ب.ظ | نویسنده : ترکان

یک روز آموزگار از دانش آموزانی که در کلاس بودند پرسید:آیا می توانید راهی غیر تکراری برای بیان عشق،بیان کنید؟متفکربرخی از دانش آموزان گفتند با "بخشیدن "عشقشان را معنا می کنند.برخی "دادن گل و هدیه" و "حرف های دلنشین"را راه بیان عشق عنوان کردند.شماری دیگر هم گفتند "با هم بودن در تحمل رنجها و لذت بردن از خوشبختی "را راه بیان عشق می دانند.قلب

در آن بین پسری برخاست و پیش از اینکه شیوه ی دلخواه خود را برای ابراز عشق بیان کند،داستان کوتاهی تعریف کرد:یک روز زن و شوهر جوانی که هر دو زیست شناس بودند طبق معمول برای تحقیق به جنگل رفتند.آنان وقتی به بالای تپه رسیدند در جا میخکوب شدند.استرس

یک قلاده ببر بزرگ،جلوی زن و شوهر ایستاده و به آنان خیره شده بود.شوهر ،تفنگ شکاری به همراه نداشت و دیگر راه برای فرار نبود.
رنگ صورت زن و شوهر پریده بوداسترس و در مقابل ببر،جرات کوچکترین حرکتی نداشتند.ببر،آرام به طرف آنان حرکت کرد.همان لحظه مرد زیست شناس فریاد زنان فرار کرد و همسرش را تنها گذاشت.بلافاصله ببر به سمت شوهر دوید و چند دقیقه بعد ضجه های مرد جوان به گوش زن رسید.ببر رفت و زن زنده ماند.از خود راضی

داستان که به اینجا رسید دانش آموزان شروع کردند به محکوم کردن آن مرد.قهر

راوی پرسید:آیا می دانید آن مرد در لحظه های آخر زندگیش چه فریاد می زد؟متفکر

بچه ها حدس زدند از همسرش معذرت خواسته که او را تنها گذاشته است!سوال

راوی جواب داد:نه!آخرین حرف مرد این بود که"عزیزم،تو بهترین مونسم بودی .از پسرمان خوب مواظبت کن و به او بگو پدرت همیشه عاشقت بود."قلبقلبنگران

قطره های بلورین اشک،صورت راوی را خیس کرده بود که ادامه داد :همه ی زیست شناسان می دانند ببر فقط به کسی حمله می کند که حرکتی انجام می دهد یا فرار می کندگریه .پدر من تعجبدر آن لحظه ی وحشتناک ،با فداکردن جانش پیش مرگ مادرم شد و او را نجات دادقلب.این صادقانه ترین و بی ریاترین راه پدرم برای بیان عشق خود به مادرم و من بود.قلببغل



تاريخ : پنجشنبه ٩ شهریور ۱۳٩۱ | ٢:٤۳ ‎ب.ظ | نویسنده : ترکان

1.به دوستم میگم دارم واسه چند روز میرم آبادان. میگه واسه کار داری میری؟سوال
  پَـــ نــه پَــــ یه دماسنج خریدم دارم میرم تو دمای بالای 50 درجه تستش کنمنیشخند

2.رفتم الکتریکی می گم آقا سه راهی دارین؟ میگه سه راه برق؟!!!سوال
پـَـَـ نــه پـَـَــــ سه راه آذری، دربستنیشخند

3.نصفه شب یکی از بالا درمون پرید تو حیاط داداشم گفت علی دزده؟سوال
پـَـَـ نــه پـَـَــــ "زوروِ " داره از دست گروهبان گارسیا در میرهنیشخند

4.پسره اومده خواستگاریم میگم من الان می خوام درس بخونم می گه یعنی،چند سال دیگه می خوای ازدواج کنی؟سوال
پـَـَـ نــه پـَـَــــ 10 دقیقه صبر کنی این صفحه رو بخونم درسم تموم میشهنیشخند

5.یارو نشسته کنار خیابون نوک دماغش چسبیده به زمین. دوستم میگه : معتاده؟!سوال
میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ میخواد انعطاف بدنشو به رخ بکشهنیشخند

6.کارتمو دادم به بلیط فروش مترو میگه شارژش کنم؟سوال
میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ میرم از شارژ خورشیدی استفاده می کنمنیشخند

7.بچه داییم به دنیا اومده. همه خوشحال و اینا. مامان بزرگم برگشته میگه حالا میخاین براش اسم بذارین؟سوال
پـَـَـ نــه پـَـَــــ میخایم همین جوری ولش کنیم اسمش بشه نیـــــو فولدرنیشخند

8.دارم با تلفن حرف میزنم. زنم میگه دوستت بود؟سوال
پـَـَـ نــه پـَـَــــ  سارکوزی بود در مورد مناقشات اخیر خاورمیانه نظرمو می خواستنیشخند

9.تو صف بربری نوبتم شده یارو میگه بربری میخوای؟سوال
پـَـَـ نــه پـَـَــــ اومدم از شاگردت تایپ یاد بگیرمنیشخند

10.با ماشین افتادیم ته دره یارو میگه زنگ بزنم آمبولانس بیاد؟سوال
میگم : پـَـَـ نــه پـَـَــــ یه مشکل درون خانوادست خودمون حلش می کنیمنیشخند

11.صدای خروپفش کشتمون ! تکونش دادم از خواب پریده، میگه سر صدام اذیتت می‌کنه؟سوال
میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ جنس صداتو دوست دارم می‌خواستم بت بگم سعی‌ کن تو اوج که میری رو تحریرات بیشتر کار کنی‌!نیشخند

12.تو تاکسی تنها نشستم میخوام کرایه حساب کنم طرف میگه 1 نفر؟!سوال
میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ 2 نفر حساب کن خورزوخان هم هستنیشخند

13.حالا از تاکسی پیدا شدم به راننده نیگا میکنم، میگه باقی پولتو میخوای؟سوال
میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ میخوام یه دل سیر نیگات کنم که میری دلتنگت نشم!نیشخند

14.داریم راه میریم با دوستام پام پیچ خورده، خوردم زمین میگه کمک می‌خوای؟سوال
میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ شماها خودتونو نجات بدین من اینجا میمونم مقاومت می‌کنمنیشخند

15.تو حیاط دانشگاه تو انگلیس دارم با دوستم فارسی حرف میزنم، یارو اومده میگه خانوم شما ایرانی هستین؟سوال
پـَـَـ نــه پـَـَــــ انگلیسی هستیم فارسی یاد گرفتیم بتونیم صادقی گوش بدیم!نیشخند

16.تو پارک رفتم دستشویی اومدم بیرون یکی جلومو گرفته! میگم پولیه؟سوال
مبگه پـَـَـ نــه پـَـَــــ من اینجا نشستم پشه ها نیان تو حین کار براتون مزاحمت ایجاد کنندنیشخند

17.از خونه زنگ زدم فست فود غذا بیارن، طرف میگه بفرستم واستون؟سوال
پـَـَـ نــه پـَـَــــ آپلود کن، لینکش رو بده، دانلود میکنمنیشخند

18.میگن کریستف کلمب وقتی رسید به امریکا سرش رو از پنجره کشتی کرد بیرون از یه سرخ پوست پرسید داداش اینجا آمریکاست؟سوال
سرخ پوسته گفت پـَـَـ نــه پـَـَــــ ژاپنه ما هم چون شلوار پامون نیست از خجالت قرمز شدیمنیشخند

19.رفتم داروخونه، میگم باند دارین؟ میگه باند پانسمان؟سوال
پـَـَـ نــه پـَـَــــ باند فرودگاه ! میخوام فرود بیام !نیشخند

20.جلو توالت عمومی… آقاهه میگه ببخشید شما هم تو صف توالت وایسادین؟سوال
پـَـَـ نــه پـَـَــــ ما سوسکیم اومدیم عید دیدنینیشخند

21.تو رستوران پیشخدمتو صدا کردم. میگم آقا توی سوپ من مگس افتاده! میگه مرده؟سوال
پـَـَـ نــه پـَـَــــ هنوز زندست، داره شنا میکنه، صدات کردم بیایی نجاتش بدی!نیشخند

22.به دوستم میگم من عاشق این ماشین شاسی بلندام. میگه منظورت پرادو و رونیزو ایناست؟سوال
پـَـَـ نــه پـَـَــــ منظورم کامیونو تراکتورو ایناست!نیشخند

23.روی نیمکت توی پارک، روزنامه دستمه... اومده میگه... روزنامه میخونی؟سوال
پـَـَـ نــه پـَـَــــ سبزی خریدم نمیدونم لای کدوم صفحه گذاشتمنیشخند

24.دراز کشیده بودم لب استخر. دوستم میگه آفتاب می گیری؟سوال
پـَـَـ نــه پـَـَــــ با خورشید مسابقه گذاشتیم، هر کی دیرتر بخنده برندس!نیشخند

25.رفتم بچه خواهرمو از مهدکودک بیارم. مربیه میگه بچه رو میبریدش؟سوال
پـَـَـ نــه پـَـَــــ همینجا میخورمشنیشخند

26.دارم کباب درست میکنم رو منقل و سیخای کبابو میگردونم. اومده خودشو لوس کرده با لحن بچه گونه میگه کباب درست میکنی؟سوال
پـَـَـ نــه پـَـَــــ دارم فوتبال دستی بازی میکنمنیشخند

27.جلو عابر بانک تو صف وایسادم یارو می گه ببخشید شمام پول میخاین؟سوال
پـَـَـ نــه پـَـَــــ خونه کامپیوتر نداریم میام اینجا فیس بوکم رو چک کنمنیشخند

28.رفتم دفتر هواپیمایی میگم عجله دارم میشه پرواز امروز شیراز رو واسم چک کنید؟ میگه اگه جا داد بگیرم؟سوال
پـَـَـ نــه پـَـَــــ نگیر بذار پر شه من فردام میام چک میکنم با هم بخندیمنیشخند

29.سوار تاکسی شدم. یارو صدای ضبطشو تا ته زیاد کرده بود. میگم میشه صدای ضبطتونو کم کنید؟ میگه اذییتتون میکنه؟!سوال
پـَـَـ نــه پـَـَــــ گفتم کم کنی این یه تیکشو من بخونم ببینی صدای کدوممون بهتره!نیشخند

30.رفتم دستشویی عمومی در میزنم میگم یکم سریع تر. میگه شمام دستشویی داری؟سوال
پـَـَـ نــه پـَـَــــ اومدم ببینم شما کم و کَسری نداری ؟!نیشخند

31.رفتم دنبال دوستم، زنگ خونه رو زدم میگم منتظرم، میگه بیام پایین؟سوال
میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ بیا بالا پشت بوم، با هلیکوپتر اومدمنیشخند

32.با دوستم رفته بودیم استخر غریق نجات اومده میگه میخوایین شنا کنین؟سوال
پـَـَـ نــه پـَـَــــ اومدیم تو آب حل بشیم به عنوان املاح معدنی مردم استفاده کنننیشخند

33.سوسکه را کشتم جنازشو ورداشتم ببرم بندازم بیرون. همسرم بین راه نگاه میکنه میگه کشتیش؟سوال
میگم : پـَـَـ نــه پـَـَــــ تو دستشویی خوابش برده بود دارم میبرمش تو رختخوابش بخوابهنیشخند

34.سر کلاس آیین نامه رانندگی پلیسه یه تابلو را از من پرسیده. میگم عبور دوچرخه ممنوع. میگه این دوچرخه است؟سوال
میگم پـَـَـ نــه پـَـَـــ تانکه. میگه پـَـَـ نــه پـَـَـــ و مرض! هنوز فرق دوچرخه با موتورگازی را نمیدونی؟نیشخند


35.عاقد:عروس خانوم وکیــــــــــلم؟سوالپَــــ نـــه پَــــ تو این قحطیه شوهر می خوام برم گُل بچینم.....!نیشخند


«لابُد میخوای بگی:تمــــــــــــوم شـــــد؟سوالپَــــ نــه پَــــــــ وقت اداری تموم شده برو فردا اوله وقت بیانیشخند»

 پی نوشت:دوست خوبی که با اسمه "یه دوست" تو پست قبل برام کامنت گذاشته بودی،از کامنتت ناراحت نشدم.اتفاقاً خودم هم همین تصمیم رو دارم ولی چون نمیخواستم از الآن اعلام کنم خودم کامنتتو خصوصی کردمخجالتخوشحال میشم بیشتر راهنماییم کنیلبخند



تاريخ : سه‌شنبه ٧ شهریور ۱۳٩۱ | ۱٢:٥٩ ‎ق.ظ | نویسنده : ترکان

آن قدر به انسان های روی زمین بی اعتماد شده ام که می ترسم وقتی از خوشحالی به هوا می پَرَم،زمین را از زیر پاهایم بِکِشَندنگران



تاريخ : یکشنبه ٥ شهریور ۱۳٩۱ | ۱٢:٢۸ ‎ق.ظ | نویسنده : ترکان

به پاس زحمات فراوان زکریای رازی در علم داروسازی،روز پنجم شهریور ماه،روز بزرگداشت زکریای رازی،شیمیدان ایرانی و روز داروساز نامگذاری شده استقلب

روز دارو ساز مبارکهورااین روز رو به همه ی دارو سازها تبریک میگملبخندمخصوصاً دارو سازهایی که میشناسمچشمک:

البته با ذکر نِسبَتنیشخند:دکتر عمو سیامک(شوهر خالم)دکتر فاطمه جون(عروس خاله مامانم)دکتر فرانک خانوم(عروس خاله مامانم)و.....



تاريخ : یکشنبه ٥ شهریور ۱۳٩۱ | ۱٢:۱٢ ‎ق.ظ | نویسنده : ترکان

امروز خورشید درخشان تر است و آسمان آبی ترقلب

نسیم،زندگی را به پرواز می کِشَدقلب

و پرنده،آواز جدید می سُرایدقلب

در روز تولدت،مهربان ترینقلب

امروز شادتر خواهم بود و دلم را به مهمانی آسمان خواهم بُردقلب

جشنی برای میلادت به پا خواهم کردقلب

تمامی گل ها و سبزه ها در میهمانی ما خواهند سُرود:قلب

ای مهربان ترین،میلادت مبارکهورا

اینم کیک تولدتخوشمزه:


مهرناز جونم 28 سالگیت مبارکهوراایشالا که 100 ساله بشیقلباینم کادوی من:ماچماچماچماچماچالبته ببخشید ناقابله

تولد تولد تولدت مبارکهوراحتماً باید بگم دست بزن تا دست بزنیعصبانیدست بزن دیگهتشویقآها......... دست ها شولهتشویقتشویق

آرزوی من برای تو:دلهره هایت را از یاد بِبَر،اینجا دلی هست که برای آرامشت دستی به آسمان داردبغل

کسایی که دوست دارن به خوده مهرناز جون تبریک بگن میتونن به وبلاگه خودش برنلبخنداینم آدرسش:

                        http://www.jigili.niniweblog.com



تاريخ : شنبه ٤ شهریور ۱۳٩۱ | ۱:٥٦ ‎ب.ظ | نویسنده : ترکان

عشق یعنی:چون خورشید تابیدن بر شب های دوستقلب

و چون برف ذوب شدن بر غم های دوستقلب

دوست خوبم تولدت مبارکهورا

اینم کیک تولدتخوشمزه:


هنگامه جونم 22 سالگیت مبارکهوراایشالا که 100 ساله بشیقلباینم کادوی من:ماچماچماچماچماچالبته ببخشید ناقابله

هوراااااااااااااااااهورابزن دست قشنگه رو برای تولد هنگامه جونتشویقتشویق

آرزوی من برای تو:خوشبختی نگاه خداست...تو را به نگاهش میسپارمماچماچ

پی نوشت:1.به پست "یادی از گذشته" بازم اسم کارتون اضافه شد2.فردا همزمان با دو تا پست آپ میشویمنیشخند



  • فروش بک لینک | قالب وبلاگ