تاريخ : چهارشنبه ۱ شهریور ۱۳٩۱ | ۱٢:٥٥ ‎ق.ظ | نویسنده : ترکان

بدین وسیله یکم شهریور،زاد روز حکیم بو علی سینا،بزرگ دانشمند و طبیب برجسته ی نامدار ایرانیِ جهان اسلام،و روز پزشک را به تمامی طبیبان فرزانه و جامعه پزشکیِ تلاشگر ایران اسلامی تبریک عرض می نمایمقلب

واااااااااااااااااای چقدر اَدبی حرف زدممژهروز پزشک مبارکهورااین روز رو به همه ی پزشک ها تبریک میگملبخندمخصوصاً پزشک هایی که میشناسمچشمک:

پزشک هایی که فارغ التحصیل شدن و دارن طبابت می کننقلب(البته با ذکر نِسبَت و سِمَتنیشخند):دکتر هومن جون(دایی_عمومی)دکتر سمیرا جون(نامزد داییم_عمومی)دکتر مهشید خاله (دختر خاله مامانم_رِزیدِنتِ جراحی عمومی)دکتر وحید داداش(پسر خاله مامانم_عمومی)دکتر حسامی راد(دوست خانوادگی_عمومی)دکتر کفه ای(دوست خانوادگی_متخصص زنان)دکتر عبدوالعلی زاده(دوست خانوادگی_عمومی)دکتر رفیقی(دندانپزشکم_متخصص اورتودنسی)دکتر.....(با عرض پوزش فامیلیشونو نمیدونمخجالتنمیشه با اسمه کوچیک بنویسملبخندمنظورم بابای آرین و آرتین بودنیشخند_فوق تخصص نوزادان)دکتر.....(بازم پوزشخجالتمنظورم دایی بردیا بودنیشخندرِزیدِنتِ اورولوژی)و.....

دوست های پزشکم که هنوز دانشجو هستن و فارغ التحصیل نشدنقلب:نسیم جون(عمومی)مهسا جون(عمومی)فروزان جون(دندان پزشکی)سمیه جون(عمومی)الهام جون(خاله آرین و آرتین_عمومی)و.....

دوست های خوبم که ایشالا از امسال قراره دانشجوی این رشته بشنقلب:سولماز جون(عمومی)زینب جون(عمومی)و.....

 به امید اینکه سال بعد اسم بنده هم در لیست آخر قرار بگیرهمژهزود باش بگو آمیییییییییییییننیشخند

و اینم یه عکسه باحال جهت شوخی با پزشکان محترمنیشخند:



تاريخ : دوشنبه ۳٠ امرداد ۱۳٩۱ | ۱:٤٧ ‎ق.ظ | نویسنده : ترکان

سلام دوست های عزیزم،خوبید؟

منظورم از "گذشته" تو عنوان پست "دوران کودکی" هستقلبدورانی که خیلی پاک و ساده بود و دیگه تکرار نمی شهنگرانبعضی وقت ها که بچه های اطرافم رو می بینم با خودم فکر می کنم که چقدر دنیای کودکیه اینا با دنیای کودکیه ما فرق دارهتعجبو علت اصلیش هم شاید برگَرده به پیشرفت علم و تکنولوژی و این چیزامژهکه البته شاید نه و حتماً هم همینهلبخندمثلاً بازی هاشون،رفتار هاشون،کارتون هاشون،.....خیلی با ما ها فرق دارهخجالت

1.بازی:بازی های ما:گرگم به هوا و وسطی و بالا بلندی و خاله بازی و کِش کِش و لِی لِی و...بودخیال باطل(البته من هیچ اطلاعی از بازی پسرها ندارمانیشخنداینا بازی ما دخترها بودچشمک)ولی بازی اکثر بچه های امروزی:پلی استیشن و بازی های کامپیوتری و ایکس باکس و...هستهیپنوتیزممنظورم از این حرفا اینه:آیا بازی با این چیزا به اندازه ی بازی های ما لذت بخشهسوال؟؟

 2.کارتون:کارتون هایی که بچه های الان می بینن با کارتون هایی که ما می دیدیم خیلی فرق دارهمتفکرکارتون هایی که ما می دیدیم:شنل قرمزی و بچه های مدرسه ی آلپ و رابین هوود و خیلی های دیگه بود که نه تنها من بلکه همه ی شما با شنیدن اسمشون خاطرات کودکیتون یه دور تو ذهنتون مرور میشن،هر چند کوتاهلبخندنه؟ولی کارتون های بچه های امروزی:بِن تِن و لاک پشت های نینجا و انگری بیردز و خیلی های دیگه که من اسمشونو نمی دونم،هستزبانمنظورم از این حرفا اینه:سال ها بعد که این بچه ها بزرگ شدنمژهآیا با شنیدن اسم بِن تِن،مثل ما ها یاد بچگی هاشون میوفتنسوال؟؟خاطرات دوران کودکیشون براشون زنده میشه یا نهسوال؟؟

3.رفتار:رفتار های بچه های امروزی با رفتار های ما ها خیلی فرق دارهمتفکربچه های الان خیلی باهوش تر هستنهوراوبیشتر از سنشون می فهمن و رفتار می کننهورایادمه وقتی که من کوچیک بودم،اگه اعضای خونواده می نشستن فیلم یا سریال ببیننقلبمن حوصلم سر می رفت و نق میزدمخجالتآخه نه چیزی از فیلم میفهمیدم نه ازش لذت میبردمقهرتنها چیزی که از تماشای تلوزیون برام خوشایند بود دیدن برنامه کودک بودنیشخندولی بچه های الان تا فیلم یا سریال شروع میشه زود تر از بزرگ ترها جلوی تلوزیون هستن و موضوعاتم متوجه میشنمژهو اگه ازشون بخوای میتونن برات توضیح بدن که تو فیلمه چی شدتشویقطوری که آدم به سنشون شک میکنهتعجب

 خدا می دونه که بچه های چند نسل بعد قراره چه جوری بشنمتفکر؟

اینا سوالاتی بودن که ذهن منو مشغول کرده بودن اگه کسی جواب قانع کننده و منطقی ای داره بی زحمت به منم بگهقلب

حرف از دوران کودکی و خاطراتش شدخیال باطلدلم خواست اسم کارتون هایی رو که میدیدم و دوست داشتم و هنوزم دوست دارمبغل رو بنویسم.شما هم بخونید شاید یاده بچگی هاتون ییوفتیدقلب:

 «آنه شرلی با موهای قرمز/خونه ی مادر بزرگه/قصه های مجید/سطل جادویی/آلیس در سرزمین عجایب/پینوکیو/جودی آبوت و بابا لنگ دراز/بچه های مدرسه ی آلپ/هایدی/شنل قرمزی/بی خانمان/فوتبالیست ها/حَنا دختری در مزرعه/رابین هوود/کارآگاه گَجِت/اَفسانه ی زُورُو/حاکم بزرگ،میتی کامان(سِگارو و زُنبه-فکر کنم اسم اصلیش برادران کایکو بود،آره؟)/زی زی گولو/کلاه قرمزی و پسر خاله/شهر بستنی ها/جیمبُو/مدرسه ی موش ها/داستان شُوالیه/میو میو عوض میشه/ویکی و دوستان/اِمِلی و اَلِکساندِر/خانواده ی آقای اِرنست/پسرِ شجاع/سِرِنتی پیتی/گوریل اَنگوری و بِگلی بِگلی/علی کوچولو/لولِک و بولِک/جولز و جولی/جَک و جیل/خرس های مهربان/شیرین لَر/میگ میگ/پلنگ صورتی/تام و جری/بینوایان(کوزت)/دختر کبریت فروش/سیندرلا/سفیدبرفی و هفت کوتوله/زیبای خفته/جوجه اُردکِ زشت/رامکال(اسمِ کارتونش یادم نیست)/خاله سوسکه/هاچ زنبوره عسل/زِبِل خان/مورچه و مورچه خوار/و......»خیلی خوشحالم که دوران کودکیمو با همچین کارتون هایی گذروندمماچقلب

 یادش به خیر بازی هامونخیال باطلاز اونجایی که پست طولانی شد اسمشونو نمی نویسم ولی عکس دو تا شو میذارمقلبببینید امیدوارم خوشتون بیاد:

این یکیشنیشخند:


 اینم یکی دیگهنیشخند: 

پی نوشت:دوست های عزیزم از اونجایی که اکثر کسایی که اینجا رو میخونن خودشون بچه دارنقلبخواستم بگم خدایی نکرده چیزایی که نوشتم به کسی بر نخوره.منظور من توهین به بچه های امروزی نبوده فقط میخواستم تفاوت نسل ها رو مقایسه کنم.امیدوارم جمله بندی هام طوری نباشن که کسی ناراحت بشهلبخند

 با پاکی و سادگی دوران کودکیم میگم:همتون رو دوست دارمماچقلببغل

راستی "عید فطر" هم با تاخییر مبارکخجالتتشویقهورا



تاريخ : شنبه ٢۸ امرداد ۱۳٩۱ | ۱:٢٥ ‎ق.ظ | نویسنده : ترکان

یونای خوب و نازنین/فرشته ی روی زمین/دست هات ظریف و کوچک/لپ هات بشه بادکنک/تولدت مبارکهورا

 

 

بزن دست قشنگه رو به افتخاره یونا گلی......تشویقهورااااااااااااااااهورا

یونا جون 6 سالگیت مبارک ایشالا که 100 ساله بشی اینم کادوی من:ماچماچماچماچماچالبته ناقابله

 آرزوی من برای تو:یونا جون ایشالا که همیشه تو زندگیت موفق باشی و زیر سایه ی مامان و بابات،شاد زندگی کنیقلب

اینم عکسه یونا جونماچ:


کسایی که دوست دارن به خود یونا جون تبریک بگن می تونن به وبلاگ خودش برنلبخنداینم آدرسش:

                            http://youna.persianblog.ir



تاريخ : جمعه ٢٧ امرداد ۱۳٩۱ | ۱٢:٢۱ ‎ب.ظ | نویسنده : ترکان

درگذشت هموطنان عزیز آذربایجان شرقی گریهچنان سنگین و جانسوز است که به دشواری به باور می‌نشیند،ولی در برابر تقدیر حضرت پروردگار چاره‌ای جز تسلیم و رضا نیستلبخند.این ماتم جانگداز را به،بازماندگان آن عزیزان و ملت ایران صمیمانه تسلیت عرض نموده و برای آنان صبر و اجر و برای آن عزیزان سفرکرده علو درجات طلب می‌کنم.


به امید آبادانی دوباره مناطق زلزله زدهفرشتهیاشاسین آذربایجانتشویق

 تاریخ زلزله:91/5/21

مرکز اصلی زلزله:آذربایجان شرقی-شهر ورزقان و اَهر

مقیاس زلزله:6/2 ریشتر

البته ناگفته نماند که پس لرزه زلزله،ما ها رو هم بی نصیب نذاشت و لرزونداسترس

پی نوشت:منبع عکس،وبلاگ بهراد کوچولو می باشدماچ



تاريخ : پنجشنبه ٢٦ امرداد ۱۳٩۱ | ۱٠:٠٩ ‎ب.ظ | نویسنده : ترکان

نگاهت را قاب می گیرم در پَسِ آن لبخند که شور و نشاط و زندگی می بخشد.امروز روز توست ای مهربانترین.....ماچتولدت مبارکهورا


تولد تولد تولدت مبارکتشویقهورااااااااااااااا.....هورادست دست.....تشویقدست ها شوله،محکم تر آها بیا.....تشویقتشویق

ببخشید که به دلیل ماه رمضون کیک نداریمنیشخند

مریم جونم 29 سالگیت مبارک قلبایشالا که 100 ساله بشی اینم کادوی من:ماچماچماچماچماچبغلالبته ببخشید که ناقابله

آرزوی من برای تو:یا رَب دل دوستان پُر از غم نکنی/با تیر قضا قامت ما خم نکنی/ای چرخ تو را به حق قرآن سوگند/یک مو،ز سَر رفیق ما کم نکنیقلب

کسایی که دوست دارن به خود مریم جون تبریک بگن می تونن به وبلاگ خودش برنلبخنداینم آدرسش:

                       http://nini-ko0ch0olo0.blogfa.com



تاريخ : چهارشنبه ٢٥ امرداد ۱۳٩۱ | ۱٢:٥٥ ‎ق.ظ | نویسنده : ترکان

تولد تولد تولدت مبارک/مبارک مبارک تولدت مبارک/بیا شمع هاتو فووت کن که 100 سال زنده باشیهورا

امروز تولد داییمه.....دست دستتشویق آها بیا.....تشویقهورااااااااااهورادست ها شوله.....تشویق 

 به خاطر ماه رمضون از گذاشتن کیک معذوریمخجالتنیشخند

دایی جون 27 سالگیت مبارکقلبایشالا که 100 ساله بشیقلب 

آرزوی من برای تو:ایشالا سالیان سال زندگی خوب و شادی رو در کنار سمیرا جونقلبداشته باشی و تو رشته ای که خودت دوست داری تخصص قبول بشیچشمک

 دایی وقتی که 1 ساله شدقلب:


 دایی وقتی که کلاس اولی شدقلب:


 دایی وقتی که فارغ التحصیل شدقلب:


جدیدترین عکسش،دایی وقتی که 27 ساله شدقلب:

کادوی من برای دایی:یه تابلو که نماد ماه تولدش،مرداد،که برج اَسَد هست.امیدوارم خوشش بیادقلباینم عکس:

 

راستش من فقط یه دونه دایی دارم به اسم هومن قلبداییم کلاً آدمه باحالیهنیشخندو چون اختلاف سنیمون 9 سال هست،منو دایی از بچگی با هم میونه ی خوبی داشتیممژهبا اینکه اختلاف سنی دایی با طناز(دختر خالم)کمتر از من بود ولی من بیشتر با دایی بودم و این ور و اون ور می رفتیم از گردش گرفته تا گیم نت و...تعجبحتی چهارشنبه سوری ها هم من با دایی و دوستاش میرفتم بیرونخجالتاون موقع ها یه کارتون نشون میداد که اسم شخصیت های اصلیش "دایی جان و جان دایی" بود که شاهد(دوست داییم)بهمون می گفت:دایی جان و جان دایینیشخندآخه من همیشه با دایی بودملبخندوقتی دایی با دوچرخش میرفت بیرون منو مینشوند جلوی دوچرخشو با هم میرفتیم بیرونچشمکیه بار با دوچرخش با هم رفتیم پارک جنگلی و چون پارک جنگلی خیلی از خونه دور بود قرار گذاشتیم که تو خونه به کسی نگیم که رفتیم پارک تا دعوامون نکننزبانو این تا یه مدت شده بود راز بین منو داییفرشتهکه البته ناگفته نماند بعداً گندش دراومدناراحتو اینم بگم که سوتی از جانب خود دایی جان بود نه جان دایینیشخند

یه بار هم همگی رفته بودیم باغ ما که منو دایی دوتایی رفتیم از درخت آلوچه ی کنار موتورخونه که با بقیه ی درخت ها فرق داشت آلوچه بخوریمخوشمزهو برای اینکه کسی دنبالمون نیاد و همه آلوچه ها برسه به خودمون یواشکی رفتیمخجالتسخت مشغوله آلوچه خوردن بودیمنیشخندکه چشمتون روز بد نبینه،سر و کله ی سگ باغمون پیدا شداسترسما هم که از ترس داشتیم سکته میکردیم پا گذاشتیم به فرارابلهحالا ما داشتیم میدویدیم و داد میزدیم که تو این گیر و دار پای من پیچ خورد و افتادم زمینتعجبداشتم سکته میکردمگریهکه یه دفعه دایی خودشو پرت کرد روی من که سگه کاری باهام نداشته باشهاز خود راضیخداییش عجب داییه فداکاری دارمتشویقنه؟(دایی اگه اینو به خودت میگفتم حتماً تو جوابم میگفتی:پس نَمَه یا شایدم فارسیشو میگفتی:پس چییییییییخنده)

 دوستان عبارت داخل پرانتز تیکه کلام داییمه که با یه لهجه ی خاصی میگه و فقط خودش بلدهنیشخند

این ها گوشه ای از خاطرات دایی جان و جان دایی بودنیشخنداینم یه عکسه یادگاری از اون موقع هاقلبدایی جان و جان دایینیشخند:

                            و


 توضیح نوشت:دوست های خوبم کیفیت عکس ها خیلی خوب بود ولی:

1.اسکنرم خراب بود مجبور شدم با دوربین از روشون عکس بگیرمناراحت

 2.برای اینکه عکس ها رو بذارم اینجا مجبور شدم اندازشونو کوچیک کنمناراحتبه هر حال ببخشیدخجالت 



تاريخ : یکشنبه ٢٢ امرداد ۱۳٩۱ | ۱٢:۳٠ ‎ب.ظ | نویسنده : ترکان

سلام دوست های خوبم.امروز با یه آپ باحال اومدم البته اینکه میگم باحاله چون که خودم خوشم اومد از مطلبممژهالبته اینم بگم همیشه اینقدر اعتماد به نفسم بالا نیستانیشخند

دوست دارید بدونید اسمتون به زبون ژاپنی چی میشه؟پس جای حروف اسمتون،حروف ژاپنی عکس زیر رو جایگزین کنیدلبخند


 

اینم اسم من به زبون ژاپنی:نیشخند

torkan=>chimoshimekato

یا خداا یه اسمه 6 حرفیه من اینقدر دراز شد بدبخت ها بخوان یه جمله بگن دو ساعت باید حرف بزنننیشخند



تاريخ : پنجشنبه ۱٩ امرداد ۱۳٩۱ | ۱٢:۱٢ ‎ق.ظ | نویسنده : ترکان

خدای اطلسی ها با تو باشدقلب

پناه بی کسی ها با تو باشدقلب

تمام لحظه های خوب یک عمرقلب

به جز دلواپسی ها با تو باشدقلب

مهرنوش جون تولدت مبارک ایشالا که 100 ساله بشیماچاز اون جایی که ماه رمضونه و من سال تولدتو نمیدونستم از کیک و شمع خبری نیستنیشخنداینم کادوی منماچماچماچماچماچببخشید که ناقابلهچشمک

آرزوی من برای تو:دعایت می کنم هر شب به عطر میخک و مریم/الهی در دلت هرگز نباشد غصه و ماتمقلب

 کسایی که دوست دارن به خود مهرنوش جون تبریک بگن میتونن به وبلاگه خودش برنلبخنداینم آدرسش:

                           http://mahziarn.blogfa.com



تاريخ : سه‌شنبه ۱٧ امرداد ۱۳٩۱ | ۱۱:٢٦ ‎ق.ظ | نویسنده : ترکان

سلام دوست های خوبم ممنون بابت کامنتهای پر مهر و قشنگتون و راهنمایی های خوبتونماچماچنماز و روزه هاتون قبوله حق باشه.تو شبهای قدر ما رو هم دعا کنیدنگران

منظورم از"گذشته"تو عنوان پست"مدرسه"بود.یادش به خیر که چقدر با دوستامون خوش بودیمهورااگه بخوایم خاطراتشو بنویسیم یه کتاب میشهنیشخنددوران مدرسه هم با تموم خاطرات خوب و بدش تموم شد و رفتناراحتاسترس امتحان ها،گرفتن کارنامه ها،شلوغی ها،اردو رفتن ها و.....من دوره ابتدایی رو تو مدرسه دولتی 17 شهریور گذروندم و دوره راهنمایی رو تو مدرسه غیرانتفاعی اندیشه سازان و دوره دبیرستان رو تو مدرسه شاهد.برای من بهترین دوره ی تحصیلیم 3 سال دوره ی راهنمایی بودمژهکه بیشتره دوست های خوبم رو اون موقع پیدا کردملبخندو البته دوستای باحالچشمکهمه توی کلاس پایه بودن برای شلوغی و خرابکارینیشخندهیچ کی هم فوضول نبودتشویقنزدیک های چهارشنبه سوری بساط خرید و فروش ترقه به راه بودخجالتیه بار یادمه بهمون گفتن که دارن کیف های بچه هارو میگردن برای ترقهاسترسما هم هرچی ترقه داشتیم چپوندیم تو لوله بخاریه کلاسموننیشخندالبته ناگفته نماند بخاری ها رو جمع کرده بودنا این کارمون خطرناک نبودچشمکبالاخره با هر استرسی که بود اون روز به خیر گذشت.کلاً دوره راهنمایی خیلی حال کردیمخوشمزهولی آخرش یه خاطره بد برام موندگریهاردیبهشت سالی که سوم بودیم رفتیم اردوخیال باطلبردمون اردوگاه.تازه رسیده بودیم،آب ریخته بودیم تو کتری که چایی درست کنیم که یه دفعه یکی از دوستام از روی پیکنیک پریدعصبانیو کتری آب جوش برگشت رو پای منگریهجزغاله شدمدل شکستهزنگ زدن بابا و مامانم اومدن دنبالمو منو بردن بیمارستان.آها یه اتفاق جالب اینکه تو راه من از درد و سوزش پام اصلاً حالم خوب نبود و گریه میکردمگریهوسط راه ماشینمون خراب شدخندهخلاصه رفتیم رسیدیم بیمارستان.اونجا هر دو تا پامو پانسمان کردن(جا داره از خانوم میرزائی افشار تشکر کنم که پامو پانسمان کردماچ)البته منم که اینطوری ریلکس نبودمنیشخنداول پوست پامو کشیییییییییییدن و کندنگریهبعد بستنش و من اومدم خونه.که تازه بدبختی ها شروع شدنگرانچون روی پام عمیق سوخته بود،هر روز وقتی که پانسمانشو عوض میکردم باید با لیف روشو محکم میشستم تا خون بیاد ازشو پام عفونت نکنهگریهسرتونو درد نیارم هر روز میرفتم اون دنیا رو میدیدم و بر میگشتمناراحت2هفته مدرسه نرفتمچشمکاین تیکش خیلی حال دادنیشخندسوختگی خیلی بده،خدا نصیب هیچ کس نکنهفرشتهاینم خاطره ای از آخرین سال اردو رفتن من.خب اما در کل اردوهای مدرسه خیلی حال میده،نه؟

به عکس زیر دقت کنیدچشمک:

 

جای ما که ردیف آخر بودنیشخندیادش به خیر.جای شما کجا بود؟چشمک

تشکر نوشت:از همه اونایی که وقتی پام سوخته بود کمکم کردن و پیشم بودن ممنون مخصوصاً مامان و بابامماچماچ           

 



تاريخ : یکشنبه ۱٥ امرداد ۱۳٩۱ | ٤:۱٠ ‎ب.ظ | نویسنده : ترکان

توی این دنیای نامرد یه پسر نابینا بود که یه دوست دختر داشتلبخند.پسره دوست دخترشو خیلی دوست داشتقلب.بهش می گفت:اگه من دو تا چشم داشتم تا اَبد باهات می موندمقلب.یه روز یه نفر پیدا شد که چشماشو داد به پسره.....

پسره وقتی تونست ببینه،دید که دوست دخترشم نابیناست به دختره گفت:دیگه نمی خوامت از پیشم بروتعجب

دختره وقتی که داشت می رفت لبخند تلخی زد و با اشک گفت:

مواظب چشم های من باش.....دل شکسته 

پی نوشت:دیشب همین جوری خود به خود خون دماغ شدمناراحتهیچ وقت این طوری خون دماغ نشده بودمناراحتانگار که شیر آب بود کل صورتم خونی شده بودتعجبمگه بند میومد بی صاحابنیشخندنفهمیدم چرا این طوری شدسوالنمیدونم از گرما بوده یا اعصابنگران

راستی متن قسمت "درباره وبلاگ" عوض شد.



تاريخ : شنبه ۱٤ امرداد ۱۳٩۱ | ۱٢:۱٦ ‎ب.ظ | نویسنده : ترکان

روحم می خواهد برود.....

یک گوشه بنشیند.....

پشتش را بکند به دنیا.....

پاهایش را بغل کند و بلند بلند بگوید:من دیگر بازی نمی کنم!

از زندگی خسته شدم،سیر شدمدل شکسته

تشکر نوشت:مرسی دوستای عزیزم که به یادم بودید و برام دعا کردیدماچباید بگم رتبه کنکورم به رشته پزشکی نمی رسهنگران به خاطر همین نمی خوام انتخاب رشته بکنملبخند



تاريخ : چهارشنبه ۱۱ امرداد ۱۳٩۱ | ٩:٢٩ ‎ب.ظ | نویسنده : ترکان

عشق را از که آموختی؟؟؟؟؟

از کودک خردسالی که در دفتر نقاشی خود،خورشید را سیاه می کشید تا آفتاب سوزان پدر کارگرش را نسوزاند.....قلب

از آبشار پرسیدم:تو کیستی؟

گفتا:اَشک کوه!

گفتم:از چه می گِرید کوه؟

گفتا:وقتی شکم گرسنه ی طفلی را می نگرد که چگونه آن را سیر کند،آن قدر اشک میریزد تا آبشـــــار شود.....قلب

درخواست نوشت:دوست های عزیزم جواب کنکورو دارن میدن تو رو خدا دعا کنییییییییییییییییییددل شکستهناراحتنگرانگریه



تاريخ : سه‌شنبه ۱٠ امرداد ۱۳٩۱ | ۱۱:۱٦ ‎ق.ظ | نویسنده : ترکان

لبخند زدیو آسمان آبی شدقلب            

شب های قشنگ مُرداد مهتابی شدقلب

فرشته پس از تولد زیبایتقلب

تا آخر عمر غرق بی تابی شدقلب

هوررراااااااااااهورابدو بیا.....تولد  تولد  تولدت مبارککهورابزن دست قشنگ رو تشویقآها.....آها.....محکم ترتشویقتشویق

شقایق جون 22 سالیگت مبارکقلبشرمنده دیگه به دلیل ماه مبارک رمضان نتونستیم کیک بذاریمنیشخندایشالا سال بعد.اینم کادو من:ماچماچماچماچماچببخشید البته ناقابلهچشمک

آرزوی من برای تو:ایشالا که 100 ساله بشی و در کنار خانواده زندگی خوب و شادی رو داشته باشیماچ

کسایی که دوست دارن به خود شقایق جون تبریک بگن میتونن به وبلاگ خودش برنلبخنداینم آدرسش:

               http://hobabkocholo.niniweblog.com  




تاريخ : یکشنبه ۸ امرداد ۱۳٩۱ | ٢:٥٤ ‎ب.ظ | نویسنده : ترکان

سلام دوست های گلم،خوبید؟قلبایشالا که نماز و روزه هاتون قبول حق باشهفرشته

بی مقدمه بریم سر اصل مطلب:

شما قبول دارید که دختر ها و پسر ها خیلی با هم فرق دارن؟متفکرمن که قبول دارملبخنداگه شما قبول ندارید بی زحمت به عکس های زیر دقت کنید و به قول معروف:«خودتون تفاوت را احساس کنید.....»نیشخندمیگید نه؟نگاه کنیدمژه

این یه نمونهنیشخند:

و اینم یکی دیگهنیشخند:

حالا حرفمو باور کردیدمتفکر

ولی چراااااااا باید اینقدر تفاوت داشته باشنسوال؟

توضیح نوشت:دوستای عزیزی که این مطلب رو می خونن خدایی نکرده دچار سوء تفاهم نشن ها این پست نه به خاطر خصوصیت پسر ها ونه به خاطر خصوصیت دختر ها گذاشته شده بلکه صرفاً جهت اطلاع می باشدنیشخند

و اما خارج از گودِ این پست یه عکس میذارم:

خدا وکیلی کیه که از این ماشین بدش بیادچشمک



تاريخ : شنبه ٧ امرداد ۱۳٩۱ | ٢:۳٥ ‎ب.ظ | نویسنده : ترکان

سلام.خوبید؟از همه ی شما عزیزان بابت اینکه به وبلاگم تشریف میارید و وقت میذارید برای خوندن مطالبم تشکر میکنمماچ.راستش می خواستم برای وبلاگم آهنگ بذارم متفکراول تصمیم داشتم که آهنگش آروم باشهفرشته ولی از اونجایی که دوست داشتم جوو وبلاگم شاد باشه هوراآهنگ جدید علی عبدالمالکی رو به نام انگاری مریضم گذاشتمقلبپس حالا بیاااااااا.........دست دستتشویق.........آها آها......نیشخندمن که دوسش دارم امیدوارم شما هم دوست داشته باشیدشقلبخوشحال میشم نظرتونو در این مورد بدونمماچ



تاريخ : جمعه ٦ امرداد ۱۳٩۱ | ۱:۱٥ ‎ق.ظ | نویسنده : ترکان

 سلام دوستان عزیزم.این دفعه اومدم با یه شعر بامزه و کلی عکس باحال در مورد گرونی قیمت مرغ و تخم مرغچشمکپس ببینید و بخونیدشونماچامیدوارم خوشتون بیادقلب

مرغ آهنگ جدایی ساز کرد،ناگهان از سفره ام پرواز کرددل شکسته

از فراقش قلب بشقابم شکست،قاشق و چنگال من در غم نشستدل شکسته

دید او فیش حقوقم را مگر؟!؟کاین چنین از پیش من بگرفت پَردل شکسته

مرغکم رفتی تو از پیشم چرا؟کردی از پیش خودت کیشم چرا؟دل شکسته

من به تو خیلی ارادت داشتم،حشر و نشری با کبابت داشتمدل شکسته

خاطراتت مانده در کنج اجاق،سوخت قلب دیگ تفلون از فراقدل شکسته

ران و بال و سینه ات یادش به خیر،قلب چون آیینه ات یادش به خیردل شکسته

با سُس قرمز چه زیبا می شدی،خوب و دلچسب و دل آرا می شدیدل شکسته


ای فدای ژامبون رنگین تو،سوپ های داغ و آن ته چین تودل شکسته

ناز کم کن پیش ما ها هم بیا،لطف کن یک شام اینجا هم بیادل شکسته

دستمان از گوشتت دور است ای نگار،پس تو دیگر اشکمان را در نیاردل شکسته

زندگی بی تو جهنم می شود،سکته اسبابش فراهم می شوددل شکسته

ای فدای قُد قُدایت باز گرد،این دل و جانم فدایت باز گرددل شکسته

بی تو باور کن که مردن بهتر است،از جهان تشریف بردن بهتر استدل شکسته

از خر شیطان بیا پایین عزیز،عشوه کم کن زهر در جامم مریزدل شکسته

تازگی از دیگران دل میبری،هر که بامش بیش با او میپری؟دل شکسته

در نبودِ هیکل زیبای تو، دل خوشم با سنگدان و پای تودل شکسته

پس چه شد آن بال های خوشگلت؟لَک زدهَ ست این دل برای شِنسِلتدل شکسته

ذهن یخچالم پُر است از یاد تو،باز گرد ای خوشگل تو دل بُرودل شکسته

تخم خود را لااقل از ما مگیر،تا که با خاگینه ات گردیم سیردل شکسته

خداحافظ مرغ.....نیشخندنیشخندخنده

خداییش خیلی شعر باحالی بود من که کلی خندیدیمخنده

این هم اس ام اس های این روزها:چشمک

1.آقا خروسه در پی گرانی قیمت مرغ اعلام کرد:خوشحالیم که نوامیس عریان ما از پشت ویترین مغازه ها جمع آوری شدندنیشخند

2.مرغ هم مثل سیمرغ افسانه ای شدنیشخندما که به بال مرغ یه نخ بستیم و مثل چای کیسه ای میزنیمش تو برنج و چلو مرغ صرف میکنیمنیشخند

بسه کم بخندمتفکر

 



تاريخ : پنجشنبه ٥ امرداد ۱۳٩۱ | ۱٢:٤٠ ‎ب.ظ | نویسنده : ترکان

دم از بازی "حُکم" می زنی.....

دم از "حُکمِ دل" می زنی.....

پس به زبان "ق.م.ا.ر" برایت می گویم:

ق.م.ا.رِ زندگی را به کسی باختم که تَکِ دل را با خِشت بُرید.....

جریمه اش یک عمر حسرت شددل شکستهباخت زیبایی بود.....

یاد گرفتم از روی دل،حکم نکنم.....

دل را باید بُر زد و جایش سنگ ریخت.....

که با خِشت،تَک بُری نکنند.....قهر



تاريخ : چهارشنبه ٤ امرداد ۱۳٩۱ | ۱٢:٤٤ ‎ب.ظ | نویسنده : ترکان

دانشمندان بالاخره توانستند روشی کشف کنند که موجب کاهش 50% آمار تصادفات شودمتفکر

اینم روششون:نیشخند

تو رو خدا انصافهقهر؟شاید موجب کاهش بشه ولی نه دیگه50%تعجب؟بیچاره خانوماناراحتالبته به نظر من تازه تصادفا 50% هم بیشتر میشهمتفکرچون آقایون در چنین وضعیتی پشت فرمون خوابشون میگیره مگه نه؟نیشخندبزن دست قشنگه رو به افتخار خانوماتشویق



تاريخ : سه‌شنبه ۳ امرداد ۱۳٩۱ | ٩:٥۳ ‎ب.ظ | نویسنده : ترکان

سلام دوست های خوبمقلبشاید عنوان پست رو دیدید تعجب کردید ولی به خدا این یکی دیگه مثل اون یکی نیستنیشخندمتفکر (جمله بندی رو حال کردینیشخند)

برای انجامش مطابق عکس زیر عمل کنید:لبخند

دوست های عزیز تو قسمت نظرات اسمتوتو "فارسی" بنویسیدماچ

اینم اسم نویسیه چشم بسته ی من:    تلکاننیشخند

خودمونیم با یه حرف اشتباه نوشتمچشمکبه خودم امیدوار شدمنیشخندمژه

منتظر اسم های قشنگتون تو کامنت هام هستمماچ



تاريخ : دوشنبه ٢ امرداد ۱۳٩۱ | ۱٢:٥٥ ‎ب.ظ | نویسنده : ترکان

سلام دوست های گلم خوبید؟نماز و روزه هاتون قبول حق باشه.راستش یه تست استرس داشتم که خیلی باحال بود گفتم بذارمش اینجا شما هم استفاده کنید و میزان استرستون رو بسنجیدچشمکامیدوارم که خوشتون بیادقلب

البته قبل از هر چیزی از دوست خوبم کیانا جون تشکر میکنم که این تست رو برام فرستاد تا امتحانش کنمماچ

خب اینم تست استرس:

این تست در بیمارستان سنت مری امتحان شد و نتیجه ی آن کاملاً دقیق استمتفکر

در عکس زیر دو دولفین کاملاً یکسان از آب بیرون پریده اندلبخند

بر اساس تحقیقات روانشناسان،با وجود اینکه این دو دولفین کاملاً مشابه یکدیگر هستندلبخند

ولی افرادی که دارای استرس هستند احتمالاً متوجه تفاوت هایی بین آن دو خواهند شداسترس

هر چه تعداد این تفاوت هایی که فرد مشاهده می کند بیشتر باشد نشان دهنده ی میزان استرسی است که فرد تجربه می کنداسترس

به عکس زیر دقت کنید اگر بشتر از دو تفاوت بین این دو دولفین ها مشاهده کردید...

احتمالاً به یک مسافرت طولانی احتیاج داریدخیال باطل

.

.

.

.

.

عکس در ادامه مطلب



ادامه مطلب
  • فروش بک لینک | قالب وبلاگ